خرداد ۰۶۱۳۹۳
 

بعثت بهانه بود ، که احمد رسول عشق

یک یاعلی بگوید و پیغمبری کند

.

بعثت پیامبر اکرم مبارک

.

با علی بودن فقط راه مسلمان بودن است
ورنه از این نامسلمان ها فراوان ریخته

شب شب مبعث ولی یاد نجف افتاده ام
بس که از روی لبت ذکر علی جان ریخته
_________________________
و از جمله ی اعمال بسیار پسندیده ی شب و روز مبعث رسول خاتم صلّی الله علیه و آله، زیارت امیرالمؤمنین علیه السّلام است.

Share
مهر ۲۳۱۳۹۲
 

از حضرت رضا (ع) روایت شده که فرمود:

وقتی که خداوند فرمان داد که (در قربانگاه مکر) قوچی را به جای فرزندش اسماعیل(ع) ذبح کند، ابراهیم آرزو کرد که فرزندش اسماعیل را با دست خود قربان نماید- نه قوچ را بجای اسماعیل – تا به قلب او آن (اندوهی) وارد شد که به قلب پدری که عزیزترین فرزندش را ذبح می کند، وارد می گردد، تا در نتیجه شایسته عالیترین درجات «صاحبان پاداش بر مصائب» گردد.

خداوند به ابراهیم چنین وحی کرد: ای ابراهیم! محبوبترین خلق من نزد تو کیست؟! ابراهیم – «پرودگارا نیافریدی خلقی را که در نزد من محبوبتر از حبیب تو محمد(ص) باشد». خداوند به ابراهیم فرمود: «محمد (ص) را بیشتر دوست داری یا خودت را؟» ابراهیم – «محمد (ص) را از جان خودم بیشتر دوست دارم». خداوند فرمود: «فرزند محمد را بیشتر داری یا خودت را؟» ابراهیم- «بلکه فرزند محمد(ص) را بیشتر از فرزند خودم دوست دارم»

خداوند فرمود: «ذبح و کشته شدن فرزند محمد(ص)، به دست دشمنانش از روی ظلم برای تو دردناکتر است، یا قربان نمودن فرزندت به دست خودت به خاطر اطاعت از فرمان من؟» ابراهیم- «بلکه ذبح فرزند محمد(ص) بدست دشمنانش برایم دردناکتر است از ذبح فرزندم بدست خودم»

خداوند فرمود: «ای ابراهیم، جمعیتی که ادعا می کنند از امت محمد(ص) هستند، بزودی از روی ظلم فرزند او حضرت حسین (ع) را ذبح می کنند و گردن میزنند چنانکه گوسفند را ذبح می کنند، و در نتیجه آن جمعیت مورد غضب من واقع می شوند» ابراهیم گریه کرد و قلبش پر از اندوه و درد شد و همچنان برای مصائب گریست.

خداوند به او وحی کرد که:«ای ابراهیم! گریه ی تو برای فرزند محمد(ص) (یعنی حسین(ع) ) را به جای گریه ی تو بر فرزندت (اسماعیل)  بفرض اینکه او را قربان می کردی و گریه می نمودی قرار دادم، و عالیترین درجات پاداش «صاحبان پاداش به خاطر مصائب» را به توعنایت کردم.

داستان دوستان -اشتهاردی

Share
بهمن ۱۰۱۳۹۱
 
اندکی از زیبائیهای اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیائیم در این سخن ربانی که پیامبر را دارای منشی سترگ واخلاقی عظیم معرفی می کند بیاندیشیم.

از موارد تواضع و فروتنی پیامبر(ص) این بود که هر وقت وارد مجلس می شد، هر جا که جای خالی …بود می نشست، مانند ماخودخواهان یا نادانان نبود که دنبال صدر مجلس هستیم، و خیال می کنیم که باید بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا که انسان والامی نشیند والا است!

پیامبر آرام و آهسته سخن می گفت و هیچ گاه فریاد نمی زد و صدا را بلند نمی کرد. مجلس آن حضرت نیز از چنان آرامشی برخوردار بود که عین ادب و تواضع است و کسی در مجلس پیامبربلند سخن نمی گفت «و اغضض من صوتک»

دستور هم همین بود که کسی صدایش را بالاتر از صدای رسول الله نکند «لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی » و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن می گفت لذامجلسش بسیار آرام و باوقار بود که حتی صدای به هم زدن بال پرنده به گوش می رسید.

«لایقطع علی احد کلامه» هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد و تاشخصی مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش می داد و پس از تمام شدن سخنش آرام پاسخش را می گفت.
چنان اصحابش را تربیت کرده بود که هرگاه لب مبارکش به سخن وا می شد، تمام حاضران ساکت می شده و سراپا گوش می شدند «کان علی رووسهم الطیر» و هرگاه سخن حضرت تمام می شد بدون آنکه سخنانشان با هم تزاحم کند، با هریک به نوبت حرف می زد.

پیامبر رحمت در هنگام سخن گفتن، به افراد یکسان نگاه می کرد «و کان یساوی فی النظر والاستماع للناس » این یک نکته ظریف اخلاقی است که در نگریستن به افراد(هنگام صحبت کردن) انسان فرق بین این و آن نگذارد و همه را به یک دید بنگرد.

راستی چه زیبا است تربیت رسول الله! بنابراین، هر که بخواهد بیشتر به پیامبر نزدیک گردد، باید رفتار و اخلاقش را به آن حضرت نزدیکتر کند.

«و کان یجالس الفقراء و یواکل المساکین » او نه تنها بامالداران و دارایان مجالست می کرد بلکه با فقرا و مستمندان نیزهمنشین بود. بلکه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بیشتر لذت می بردو اگر با ثروتمندان می نشست به خاطر هدایت کردن آنان بود نه چیزدیگر.

هرگاه پیامبر می خواست به مجلس وارد شود و با مردم برخورد کند، خود را طبق موازین اسلامی آرایش می کرد! یعنی درآینه می نگریست و موهای خود را شانه می زد. در روایت آمده است «و کان ینظر فی المرآه و یتمشط»

نه تنها حضرت لباس تمیز و مرتب می پوشید و محاسن مبارک را شانه می زد بلکه پیوسته بوی خوش عطر از حضرت از مسافتی دور استشمام می شد. بگذریم که خود حضرت خوشبو بود و بوی خوشش دوست و دشمن را جذب می کرد.

راوی می گوید: قبل ازآنکه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار می شدیم زیرا بوی عطرش از مسافتی به مشاممان می خورد و متوجه ورود حضرت می شدیم. خودحضرت نیز می فرماید: «ان الله یحب من عبده اذا خرج الی اخوانه ان یتهیا لهم و یتجمل » خداوند دوست دارد که بنده اش هرگاه می خواهد با برادرانش ملاقات کند، خود را آماده کند و برای آنها آرایش نماید.

اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخی ساده لوحان که باموهای ژولیده و لباس نامرتب می آیند و خیال می کنند این نشانه بی اعتنائی به دنیا و ساده زیستی است!
نه! این از زهد اسلامی کاملا به دور است. زهد این است که به دنیا و لذاتش دل نبندیم؛ نه اینکه صوفی منشانه زندگی کنیم و ژولیده و غبارگرفته در میان مردم حاضر شویم!

منبع: پاسدار اسلام – شماره ۲۲۲

Share
دی ۲۱۱۳۹۱
 

 

سلمان فارسی گفت: در حالی که علی (ع) سرگرم غسل دادنِ رسول خدا (ص) بود به او خبر دادم که قوم چه کردند و گفتم که: ابوبکر هم اکنون بر منبر رسول خدا (ص) است و عوام الناس از چپ و راست به او هجوم آورده….

 

Continue reading »

Share
شهریور ۲۷۱۳۹۱
 

محمد(ص)

روایت شده که در روز قیامت مردی را می آورند و نامش محمد است.از طرف خدا به او خطاب می شود که از من شرم نکردی و مرا معصیت کردی در حالیکه همنام حبیب من- رسول الله- بودی و من امروز شرم دارم که تو را عذاب کنم در حالی که هم نام حبیب من هستی

مسترک الوسائل- جلد ۱۵

Share
  •  شهریور ۲۷, ۱۳۹۱
  •  Posted by on شهریور ۲۷, ۱۳۹۱
  •   No Responses
خرداد ۲۹۱۳۹۱
 

 

 

امشب همه نیلوفران مشتاق روی دلبرند

جمع شقایق ها همه مست می  پیغمبرند

امشب تمام قدسیان مهمان بزم سرمدند

جمع ملائک تا سحر مشغول  ذکر احمدند

 

 

Share
بهمن ۲۱۱۳۹۰
 

می تراود از نسیم عشق اسرار شرف

می نوازد گوشها را لطف اظهار شرف

*

بعد از آن بی رونقی های بساط معرفت

حالیا بالا گرفته کار بازار شرف

*

ظلمت ممتد حیات از دیده ها دزدیده بود

چشم عالم روشن است اینک ز دیدار شرف

*

جهل گاهی عقل را از صحنه بیرون می کند

کار عقل آنگاه خواهد گشت انکار شرف

*

زنده در گور جهالت می کند آیات را

تا کجا از ظلم خواهد رفت ادبار شرف

*

آبهای رفته برگشته است در جوی خرد

چون حبیب الله گردیده است سالار شرف

*

جنس فکراست و عبادت در دکان دین ِعشق

بشکفد از بندگی برشاخه افکار شرف

*

مومن و امنیت و از یک ریشه مشتق می شوند

حصن ایمان است در هر جا نگاهدار شرف

*

آفتاب تند آن ایام هوش از سر ربود

از حریر مکرمت ها دوخت دستار شرف

*

روزگار بی خدایی ها از او پایان گرفت

تا ابد پاینده در جانهاست آثار شرف

*

روز میلاد نبی گویی تولد یافت نور

از رخ او عالم آرا گشت انوار شرف

*

جلوه توحید دارد اصل حرف وحدتش

نازد او در حشر، از این جمع و آمار شرف

*

در شرافت شهره شهر است آن شعری که شد

شاهدی بر فتح دلها زان علمدار شرف

Share
بهمن ۲۰۱۳۹۰
 

ثابت گوید: چون پیامبر (ص) برانگیخته شد ابلیس به شیطان هایش گفت: حادثه ای روی داده است بنگرید چیست؟ پس برفتند سپس آمدند و گفتند: نمی دانیم. ابلیس گفت: من آن خبر را برایتان می آورم پس رفت و آمد و گفت: محمّد (ص) برانگیخته شده است.

پس شیاطین خود را نزد اصحاب پیامبر (ص) می فرستاد و آنها ناامید برمی گشتند و می گفتند: هرگز گروهی را مانند اینان ندیده ایم به آنها برخورد می کنیم پس برای نماز به پا می خیزند و اثر برخورد ما را محو می کنند.

ابلیس گفت: به آنان مهلت دهید باشد که در زندگی دنیا وسعت یابند آنجاست که شما در مورد آنها به حاجت خود خواهید رسید.

 ترجمه محجه

Share
بهمن ۱۹۱۳۹۰
 

زنی بچّه اش را نزد پیغمبر فرستاد تا بگوید که من می خواهم پیراهنت را یادگاری داشته باشم ( برای شفا و تبرّک) پیغمبر هم یک پیراهن بیشتر نداشت. این پیراهن را به پسر داد تا به مادرش بدهد.

وقت اذان شد. پیغمبر در خانه نشسته است. مردم در مسجد منتظرند که پیامبر بیاید. پیغمبر فرمود: پیراهن ندارم.

آیه نازل شد که ما نگفتیم که تو به این شکل انفاق کنی! نه دست را به گردنت غُل کن و مثل افرادی که دست شان در جیب شان نمی رود و کِنِس هستند نباش و نه این که تنها پیراهنت را هم انفاق کنی) –       سوره الاسرا- ۲۹

Share
بهمن ۰۲۱۳۹۰
 

یا رسول الله! با غروب آفتاب تو، کعبه تا قیامت سیه پوش گشته و زمزم، اشک عزا به رخسار مکه مى ریزد و ای کریم آل طه ! بوی غربت حنجره ات، جهانی را غریبانه به گریه می اندازد.

Share