اردیبهشت ۰۲۱۳۹۰
 

لفظ طیار تو معراج برد معنی را

اشک چشمان تو میخانه کند دنیا را

تکیه بر کعبه بزن سر بده آواز ظهور

چون که این کار تو خوشحال کند زهرا را

آن که در قدرت تو رفتن امروز نهاد

داد بر قبضه ی تو آمدن فردا را

کعبه را شوق طواف تو نگهداشته است

ورنه ریگ است و بگردد همه صحرا را

هرکه زنده است به خورشید سلامم ببرد

ما که مردیم و ندیدیم به خود گرما را

ای عطش ، تشنگی کوزه به دریا برسان

یک نفر یک خبر از ما بدهد دریا را

Share
  •  اردیبهشت ۲, ۱۳۹۰
  •  Posted by on اردیبهشت ۲, ۱۳۹۰
  •   No Responses
فروردین ۲۷۱۳۹۰
 

فاطمه

    یک گل نصیبم از دو لب غنچه فام کن   

    یا  پاسخ   سلام    بگو   یا  سلام کن    

                                                            

   ای   آفتاب   خانه   حیدر   مکن  غروب   

    این سایه را تو بر سرمن مستدام کن   

                                                            

پیوسته نبض من به دو پلک توبسته است 

بر من  تمام   من   نگهی    را    تمام    کن 

                                                            

      تا آیدم صدای خدای علی به گوش     

      یک  بار با صدای  گرفته  صدام کن      

                                                            

  از سرو قدشکسته نخواهدکسی خرام 

  ای قامتت   قیامت   من  کم    قیام  کن 

                                                           

      در های خلد بر رخ من باز می کنی    

     از مهر همره دو لبت یک کلام    کن    

                                                           

    این کعبه بازویش حجرالاسودعلیست  

  زینب   بیا  و   با   حجرم    استلام   کن  

علی انسانی

Share
  •  فروردین ۲۷, ۱۳۹۰
  •  Posted by on فروردین ۲۷, ۱۳۹۰
  •   No Responses
فروردین ۲۶۱۳۹۰
 

اشاره کن که بهار از درخت سر بزند

شکوفه بال بگیرد  ، پرنده  پر     بزند

اشاره کن، تو بخواه از نسیم برخیزد

به سمت خانه بیاید، دوباره  در  بزند

که      می‌تواند   با   یک   اشاره   کوتاه

به دشت رنگی از این دست خوب‌تر بزند؟

نسیم صبح نفسهای توست، ای موعود!

که آمدست   به شهر   شکوفه سر بزند

اشاره کن که خزان از درخت برخیزد

اشاره کن   که بهاری دوباره سر بزند

خسروی

Share
  •  فروردین ۲۶, ۱۳۹۰
  •  Posted by on فروردین ۲۶, ۱۳۹۰
  •   No Responses
بهمن ۳۰۱۳۸۹
 

وقتی دوباره پر شده از بت جهانمان‌

شرک است، ذکر نام خدا  بر  لبانمان‌

اهریمنانه باعث شرم خدا شدیم‌

 گم باد از صحیفه عالم، نشانمان‌

نفرین به  ما به خاطر یک  لقمه   بیشتر

 واشد به سوی هرکس و ناکس دهانمان‌

تیر وکمان، به دست گرفتیم تا مباد

غرق  پرنده‌ها    بشود    آسمانمان‌

درفکر طرح وسوسه سیب دیگری است

شیطان   ، همو که جازده خود را میانمان‌

وقت حضور توست مخواه آخرین امید

بی  قهرمان  تمام   شود   داستانمان‌

مسلم محبی‌

Share
بهمن ۲۲۱۳۸۹
 

در باغ   گل  بر  آتش نمرود می رسد

با شعر با صدای دف و عود می رسد

این بار هم به تارک طاغوت می خورد

سنگی که  از  فلاخن داوود  می رسد

پیغمبران  آمده ، رفته، مبارک است

او  که نوید مصحفتان بود می رسد

ای  دست های  سبز دعا گل  برآورید

او گرچه دیر کرده ولی زود  می  رسد

جز او  به هیچ حادثه ای دل نبسته ایم

موعود جمعه، جمعه موعود می رسد

مهدی فرجی

Share
بهمن ۰۹۱۳۸۹
 

ای جان‌ِ جان‌ِ جان جهان های مختلف!

ایمان عاشقانه جان های مختلف!

 روح سلام در تن هستی که زنده‌ای

همواره در نسوج زبان های مختلف!

رؤیای دلنواز صدف های ساحلی

دریای مهربان کران های مختلف!

ما مانده‌ایم چون رمه‌هایی رها‌شده

در گرگ و میش ذهن شبان های مختلف

دارد یقین چوبی‌مان تیغ می‌خورد

در آتش هجوم گمان های مختلف

آقا! در ‌آ به عرصه هیجای روزگار

ما را بگیر از هیجان های مختلف

علی ‌محمد مودب

 

Share
بهمن ۰۲۱۳۸۹
 

جای باران است وقتی نیستی

فصل طوفان است وقتی نیستی

این فضای چاردیواری سرد

کنج زندان است وقتی نیستی

چشم آغاز تمام قصه‌ها

خیس پایان است وقتی نیستی

هیچکس در چشم این آئینه نیست

قحط انسان است وقتی نیستی

زیر پرچم‌های شیطان هرکسی

یک مسلمان است وقتی نیستی…

بختیاری

Share
دی ۲۵۱۳۸۹
 

باهمان دست راست ات بشکن آخرین قفل این نفس ها را

بال های شکسته می دانند رمز محکم ترین قفس ها را

هرچه را پیش از این نمی خواهم، تازه در ابتدای این راهم

ببرم هرکجا که می خواهی، تو نشانم بده سپس ها را

کاش زیبا نبود چشمانت، آه از این نابرادران حسود

پلک هایت  ورق ورق زده است شرحی از احسن القصص ها را

کوسه ها تکه تکه ام بکنند باز دست از تو برنخواهم داشت

وارث ماهیان  اروندم، می روم تا ته ارس ها را

درد و تنهایی  و غریبی که سرنوشت تمام عاشق هاست

توکه  باشی برای من کافی است، چه نیازی است هیچ کس ها را

بشری 

Share
دی ۱۸۱۳۸۹
 

و کاش مرد غزل‌خوان شهر برگردد

به زیر بارش باران شهر برگردد

کسی شبیه خدا نیست، هیچ کس، ای کاش

کمال مطلق انسان شهر برگردد

چه خوب می‌شد اگر مرد آسمانی ما

به جمع خاکی خوبان شهر برگردد

خدا کند برکت ـ این خیال دور از ذهن ـ‌

شبی به سفره بی‌نان شهر برگردد

شبیه خانه ارواح ساکت و سردیم

خدای خوب! بگو جان شهر برگردد

هنوز منتظرم یک نفر خبر بدهد

که باز یوسف کنعان شهر برگردد

پنجی

Share
دی ۱۰۱۳۸۹
 

ای پاسخ گرامی امن یجیب ها

تعجیل کن به خاطر ما ناشکیب ها

چشم جهان به چشمه دستان سبز توست

جاری شو از ورای فراز و نشیب ها

تکلیف انتقام شهیدان به دوش کیست؟

خون مسیح مانده به روی صلیب ها!

برخیز و بزم شب زدگان را به هم بزن

ای آشنا به ندبه و اشک غریب ها

تعجیل کن به خاطر صدها هزار چشم

ای پاسخ گرامی امن یجیب ها

نغمه مستشار نظامی

 

Share
دی ۰۵۱۳۸۹
 

 

بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد

آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد

مقصود از تکلم طور ، از تو گفتن است

موسی نشد ، هر آنکه کلیم شما نشد

روز ازل برای گلوی تو هیچ کس

غیر از خدای عز و جل ، خونبها نشد

در خلقتش ، زمین و مکانهای محترم

بسیار آفرید ولی کربلا نشد

گرچه هزار سال برای تو گریه کرده اند

یک گوشه از حقوق لب تو ادا نشد

یک گوشه می رویم و فقط گریه می کنیم

حالا که کربلای تو روزی ما نشد

داغ تو اعظم است تحمل نمی شود

در حیرتم چگونه قد نیزه تا نشد

لطیفیان

Share
دی ۰۴۱۳۸۹
 

امام عصر

چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی

چه بغضها که در گلو رسوب شد ،  نیامدی 

خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و  چوب شد ،  نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم ، نه

برای عده ای ولی ، چه خوب شد ،  نیامدی 

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام

دوباره صبح ، ظهر ، نه غروب شد ،  نیامدی

شعر : مهدی جهاندار

عکس : احمد دهقانی

Share