تیر ۰۵۱۳۹۱
 

بحرمواج ولاراگهری پیداشد

آسمانهای شرف را قمری پیدا شد

پدرپیرخرد را پسری پیدا شد

همه گفتند حسین دگری پیداشد

***

مژده ای اهل ولا باز ولی آمده است

که علی بن حسین بن علی آمده است

***

ماه امشب عرق شرم به پیشانی ریخت

مهر هستی به زمین بهر گل افشانی ریخت

آسمان از سر، و رو اختر نورانی ریخت

نقل در دامن آن بانوی ایرانی ریخت

***

اخترکشور ایران به جهان ماه آورد

بلکه خورشید بهنگام سحر گاه آورد

***

دخت ایران که به خلق دوجهان مام آمد

اختر عزو جلالش به لب بام آمد

ذره ای بود که برتر ز مه تام آمد

شهربانو به جهان بانوی اسلام آمد

***

پسری زاد که عیسی است ز جان پابستش

می سزد مریم اگر بوسه زند بر دستش

***

پسری زاد علی نام و محمد مرآت

چه پسر خاک رهش خوبتر از آب حیات

چه پسر عبد خدا و به خدا جلوه ذات

به کمال و به جلال و به جمالش صلوات

***

یوسف فاطمه را نور دو عین آورده

یا حسین دگری بهر حسین آورده

***

این پسر دسته گل , دسته گل یاسین است

این پسر طوطی گلخانه علیین است

این پسر جان حسین است و روان دین است

این پسر طاعت و تقوا را خود آذین است

***

این پسر کعبه و چشم همگان زم زم اوست

زندگی بخش همه عالم و آدم دم اوست.

 

حاج غلامرضا سازگار((میثم))

Share
تیر ۰۴۱۳۹۱
 

دوماه از پرده پیدا شدیکی دیشب یکی امشب

دوگل دریک چمن واشدیکی دیشب یکی امشب

بعزم عشرت طاهاز برج عصمت وتقوا

دواخترمحفل آرا شدیکی دیشب یکی امشب

زبحررحمت ودریای قدرت درمه شعبان

دوگوهرآشکارا شدیکی دیشب یکی امشب

صباازبوی عطرآمیزگلهای ابوطالب

دوشب ماراطرب زا شد یکی دیشب یکی امشب

رخ شمس حسین وطلعت ماه بنی هاشم

به عالم در تجلی شدیکی دیشب یکی امشب

خدیو کشور عشق وعلمدار وفادارش

پی نهضت هویدا شدیکی دیشب یکی امشب

فضای حجره ام البنین و خانه ی زهرا

زدو ریحان مصفا شدیکی دیشب یکی امشب

سر و  روی دوکودک غرق نازوبوسه شادی

بدست شیریکتاشدیکی دیشب یکی امشب

بگو تبریک احمد را که بهریاری قران

دودست از غیب پیدا شد یکی دیشب یکی امشب

دونوبت طبع شیدایی(مؤید)اندرین شادی

سخن پرداز وگویاشدیکی دیشب یکی امشب

سیدرضامؤید

Share
خرداد ۲۶۱۳۹۱
 

اگر چه زود؛ می آید، اگر چه دیر؛ می آید
سوار سبز پوش ما به هر تقدیر می آید

همان خورشید موعودی که در روز طلوع او
حدیث صبح صادق می شود تفسیر، می آید

زمین آبی تر از این آسمان ها می شود وقتی
که آن آیینه ی سبز «خدا-تصویر» می آید

شکوه مهربانی که نگاه نافذش حتی
به روی سنگ ها هم می کند تأثیر، می آید

در اعماق نگاهش می توان خشمی مقدس دید
دلش لبریز از مهرست و با شمشیر می آید

چنان با ضربه های حیدری اعجاز خواهد کرد
که از دیوار هم گلْ نغمه ی تکبیر می آید

دقیقاً رأس آن ساعت که در نزد خدا ثبت است
نه قدری زودتر از آن، نه با تأخیر می آید

ایات غمزه

سیدمحمد جواد شرافت

Share
خرداد ۱۹۱۳۹۱
 
ای عاشق شب نورد پیدایم کن
 ای مرد همیشه مرد پیدایم کن
ای عابر کوچه گرد فانوس به دست
من گمشده ام بگرد پیدایم کن …
 (سعید بیابانکی)
Share
  •  خرداد ۱۹, ۱۳۹۱
  •  Posted by on خرداد ۱۹, ۱۳۹۱
  •   ۱ Response
خرداد ۱۵۱۳۹۱
 

بگو تراب ببالد ، که بوتراب آمد
بگو که ماه نتابد ،  که  آفتاب   آمد
بگو به بتگربی‌ دین ، که بت دگر متراش
کسی که بتکده ها راکند خراب آمد

Share
اردیبهشت ۰۸۱۳۹۱
 

بیا که خاک رهت لاله‌زار خواهد شد

ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

Share
  •  اردیبهشت ۸, ۱۳۹۱
  •  Posted by on اردیبهشت ۸, ۱۳۹۱
  •   No Responses
فروردین ۰۴۱۳۹۱
 

من و هزار گدا همچو من بنزد تو هیچست
گدا چه پادشهان زمن بنزد تو هیچست

کجا رسند بحسن تو دلبران خطائی
بتان چین و خطا و ختن بنزد تو هیچست

ندیده روی تو ورنه به بت کجا نگرستی
نکوترین بتی از برهمن بنزد تو هیچست

بهار عارض تو برد آبروی بهاران
بهار و گلشن و طرف چمن بنزد تو هیچست

ببوی زلف تو کی میرسد نسیم بهاری
عبیر و عنبرو مشک ختن بنزد توهیچست

بنفشه چیست سمن کیست پیش زلف و رخ تو
بنفشه وسمن ونسترن بنزد تو هیچست

نبات و قند بدان لب کجا رسد بحلاوت
نبات و قندو شکر من بمن بنزد توهیچست

کجا لطافت دندان تست عقد گهر را
صفای گوهر و درّ عدن بنزد تو هیچست

به پیش قد تومر سرو را چه قدر و چه رفعت
قد صنوبر و سرو چمن بنزد تو هیچست

بگرید ار همه عمر از فراق روی تو عاشق
نگوئیش که چه خواهی زمن بنزد تو هیچست

هلاک گشت اگرعاشق از غم وهم اگر زیست
هلاک گشتن چون زیستن بنزد تو هیچ است

خموش گردد اگر فیض ور غزل بسراید
خموش گشتنش و دم زدن بنزد تو هیچ است

فیض کاشانی

Share
  •  فروردین ۴, ۱۳۹۱
  •  Posted by on فروردین ۴, ۱۳۹۱
  •   ۱ Response
اسفند ۲۶۱۳۹۰
 

آسمان غرق خیال است، کجایی آقا؟

آخرین جمعه سال است، کجایی آقا؟

یک نفس عاشق اگر بود زمین میفهمید

عاشقی بی تو محال است، کجایی آقا؟

اللهم عجل لولیک الفرج

Share
اسفند ۲۶۱۳۹۰
 

آبی تر از نگاه تو پیدا نمی شود
دریا بدون چشم تو معنا نمی شود

تو آنقدر بزرگی و عاشق که وصف تو
در شعر ناسروده من جا نمی شود

در انتظار تو. به که باید پناه برد
وقتی که پلک پنجره ها وا نمی شود

این آسمان شب زده این لحظه های تار
در غیبت حضور تو فردا نمی شود

بغضی که راه حنجره ام را گرفته است
جز با حضور چشم تو دریا نمی شود

بزم ارا

Share
اسفند ۱۲۱۳۹۰
 

کى به پایان برسد درد، خدا مى داند
ماه ساکن شود و سرد، خدا مى داند

****

در سکوت شب هر کوچه این شهر خراب
گم شود ناله     شبگرد   ،     خدا مى داند

****

مردم شهر همه منتظر    یک   نفرند
چه زمانى رسد این مرد، خدا مى داند

****

برگ ها طعمه بى غیرتى پاییزند
راز این مرثیه زرد خدا   مى داند

****

خنده غنچه گلها به حقیقت  زیباست
شاید این است رهاورد، خدا مى داند

****

 فراهانى

Share
بهمن ۲۸۱۳۹۰
 

تقصیر من است اینکه کم می آیی

هرگاه شدم اسیر غم می آیی

این جمعه و جمعه های دیگر حرف است

عاشق بشوم سه شنبه هم می آیی!

Share
بهمن ۲۱۱۳۹۰
 

می تراود از نسیم عشق اسرار شرف

می نوازد گوشها را لطف اظهار شرف

*

بعد از آن بی رونقی های بساط معرفت

حالیا بالا گرفته کار بازار شرف

*

ظلمت ممتد حیات از دیده ها دزدیده بود

چشم عالم روشن است اینک ز دیدار شرف

*

جهل گاهی عقل را از صحنه بیرون می کند

کار عقل آنگاه خواهد گشت انکار شرف

*

زنده در گور جهالت می کند آیات را

تا کجا از ظلم خواهد رفت ادبار شرف

*

آبهای رفته برگشته است در جوی خرد

چون حبیب الله گردیده است سالار شرف

*

جنس فکراست و عبادت در دکان دین ِعشق

بشکفد از بندگی برشاخه افکار شرف

*

مومن و امنیت و از یک ریشه مشتق می شوند

حصن ایمان است در هر جا نگاهدار شرف

*

آفتاب تند آن ایام هوش از سر ربود

از حریر مکرمت ها دوخت دستار شرف

*

روزگار بی خدایی ها از او پایان گرفت

تا ابد پاینده در جانهاست آثار شرف

*

روز میلاد نبی گویی تولد یافت نور

از رخ او عالم آرا گشت انوار شرف

*

جلوه توحید دارد اصل حرف وحدتش

نازد او در حشر، از این جمع و آمار شرف

*

در شرافت شهره شهر است آن شعری که شد

شاهدی بر فتح دلها زان علمدار شرف

Share