آبان ۲۷۱۳۸۹
 

توبه

      چون خیانت برادران یوسف علیه السلام آشکار شد، خود را روی دست و پای یعقوب انداختند و گفتند: ای پدر! برای ما از پروردگار آمرزش بخواه که ما گنهکاریم.

یعقوب (ع) گفت: به زودی برایتان…. 

Continue reading »

Share
آبان ۱۱۱۳۸۹
 

          می گویند ابلیس، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد.

ابلیس به او گفت: هیچکس می تواندکه این خوشهء انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد؟

فرعون گفت:…

Continue reading »

Share
آبان ۱۰۱۳۸۹
 

                                      ۲۳ دیقعده،روز زیارتی امام رضا

       امام هشتم « علیه‌السّلام» خطاب به شخصی فرمود: چرا با عبدالرحمن‌بن یعقوب معاشرت میکنی؟ عرض کرد: او دائی من است. حضرت فرمود: او درباره‌ی خدا سخنان نادرستی میگوید! پس با او معاشرت کن و ما را واگذار و یا با ما همنشین باش و او را …..

Continue reading »

Share
آبان ۰۳۱۳۸۹
 

      جناب « صفوان بن یحیی» و « عبد الله بن جندب» و « علی بن نعمان» از اصحاب امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم السّلام بودند.

این سه نفر دوستانی یکدل و یک جهت بودند و مقصودشان خدا و پیغمبر و امام و راه نجات و صراط مستقیم بود. روزی این سه نفر با هم به مکّه رفتند، در «مسجدالحرام» با هم به صحبت نشستند و گفتند:« ما سه نفر در دنیا با یکدیگر دوست هستیم، چرا در آخرت و بعد از مرگ دوستِ هم نباشیم؟ بیائید با یکدیگر پیمان ببندیم …

Continue reading »

Share
آبان ۰۲۱۳۸۹
 

        در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند.

ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس ….

Continue reading »

Share
مهر ۳۰۱۳۸۹
 

        از حضرت آیه الله بهجت سوال می شود:آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء می شود، جزیره خضراء کجاست؟ ( یکی شرق عالم، یکی غرب عالم و یکی برمودا معرفی می کند)

حضرت آیه الله بهجت فرمودند: جزیره ی خضراء آن دلی است که امام زمان در آن تاب بیاورد، اگر امام زمان علیه السّلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند، کجا می گردی دنبال جزیره خضراء؟!

امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا بکنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیره ای در فلان کشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید که امام زمان علیه السّلام از رگ گردن به من و تو نزدیک تر است.

Share
مهر ۲۹۱۳۸۹
 

خ

      یحیی بن زکریّا (ع) ابلیس را به صورت اصلی وی دید و به او گفت: ای ابلیس به من خبر بده محبوب ترین و مبغوض ترین مردم در نظرت کیست؟

 گفت: محبوب ترین مردم در نزد من مؤمن بخیل است و مبغوض ترین مردم در نزد من فاسق بخشنده است .

یحیی از شیطان پرسید چرا؟

گفت: برای این که بخل بخیل برای من کافی است ولی می ترسم که خدا به فاسق بخشنده بر اثر بخشندگی اش توجّه کند و او را ببخشاید، آن گاه روی برگرداند در حالی که می گفت:

اگر تو یحیی نبودی به تو خبر نمی دادم.

 

محجه البیضاء

Share
مهر ۲۸۱۳۸۹
 

       چوپانی در بیابان مشغول چرانیدن گوسفندان بود، دانشمندی در سفر به او رسید و اندکی با او گفتگو کرد فهمید که او بی سواد است، به او گفت:« چرا دنبال تحصیل سواد نمی روی؟» چوپان گفت:« من آنچه را که خلاصه و چکیده ی همه علوم است، آموخته ام دیگر نیازی به آموزش مجدّد ندارم.» دانشمند گفت: آنچه آموخته ای برای من بیان کن. چوپان گفت: خلاصه و چکیده ی همه ی علم ها پنج چیز است:

۱-     تا راستی تمام نگردد، دروغ نگویم. 

۲-    تا غذای حلال تمام نشده، غذای حرام نخورم.

۳-    تا در خودم عیب هست، عیبجوئی از دیگران نکنم.

۴-    تا روزیِ خدا تمام نشده به در خانه هیچ کسی برای روزی نروم.

۵-    تا پای در بهشت ننهاده ام از مکر و فریب شیطان غافل نگردم.

دانشمند، او را تصدیق کرد و گفت: همه ی علوم در وجود تو جمع شده است، و هر کس این پنج خصلت را بداند و عمل کند از کتب علم و حکمت، بی نیاز شده است.

داستان دوستان

Share
مهر ۲۷۱۳۸۹
 

هروی از امام رضا علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: خداوند عزّوجل به یکی از پیغمبرانش وحی کرد که چون صبح کردی اوّلین چیزی که به سوی تو رو کرد آن را بخور، دوّمی را پنهان ساز و سوّمی را به سویش اقبال کن، چهارمی را از خود ناامید مگردان و از پنجمی فرار کن.

چون صبح شد پیامبر حرکت کرد، کوه بسیار عظیمی مقابلش آشکار شد….

Continue reading »

Share
مهر ۲۶۱۳۸۹
 

امام رضا

در زمان فرمانروایى هارون عباسى پس از شهادت امام کاظم علیه السلام، عدّه‏اى به فرماندهى “جلودى” که مردى سفّاک و بی‌رحم بود، مأموریت یافتند به محلّه بنى‌هاشم در شهر مدینه منوّره حمله کنند، و تمام خانه‏ها را به تاراج بکشند.

 جلودى براى انجام مأموریت عازم شهر مدینه شده، و با افراد خود به محلّه بنى‌هاشم و از جمله به خانه امام کاظم علیه السلام که امام رضا علیه السلام در آنجا بودند یورش برده،…

Continue reading »

Share
مهر ۲۰۱۳۸۹
 

ابلیس

شیطان به حضور حضرت موسی(ع) آمد و گفت :آیا می خواهی به تو هزار و سه پند بیاموزم ؟

موسی گفت:آنچه تو میدانی من بیشتر میدانم و نیازی به پند تو ندارم.

در همین حال جبرئیل وارد شد و گفت :ای موسی خداوند می فرماید هزار پند او فریب است اما سه پند او را بشنو .

حضرت موسی (ع)هم به شیطان گفت :سه پند از هزار و سه پندت را بگو.

 شیطان گفت:

یک: چنانچه در خاطرت انجام دادن کار نیکی را گذراندی برای انجام آن شتاب کن وگرنه تو را پشیمان می کنم.

دو: اگر با زنان بیگانه و نامحرم نشستی غافل از من مباش که تو را به گمراهی وادار میکنم.

سه: چون خشم و غضب بر تو مستولی شد جای خود را عوض کن وگرنه فتنه به پا می کنم .

Share
مهر ۱۸۱۳۸۹
 

زاهدی گوید:

جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که …

افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .

 گفت من که غرق خواهش دنیا هستم  چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

داستانک

Share