خرداد ۲۸۱۳۹۳
 

جوان :حاج آقا یه سوال داشتم؟
آقای بهجت با خوشرویی فرمودند: بفرمایید
جوون. گفت: حاج آقا چیکارکنم که از عبادت لذت ببرم؟
آقا با همون لبخند زیباشون فرمودند:
شما نمیخواد کاری بکنی که از عبادت لذت ببری!
شما لذت های دیگه رو ترک کن
لذت عبادت خودش میاد سراغت

Share
خرداد ۰۱۱۳۹۳
 
روزی مرحوم آخوند کاشی (رحمه الله) مشغول وضوگرفتن بودند.که شخصی باعجله آمدوضوگرفت وبه داخل اتاق رفت وبه نماز ایستاد.با توجّه با این که مرحوم آخوند (رحمه الله) خیلی مؤدّب وضو می‌گرفت و همه آداب و ادعیه ی وضو را به جا می‌آورد؛ تا وضوی آخوند تمام شود، آن شخص نماز ظهر و عصر خود را هم خوانده بود. به هنگام خروج با مرحوم کاشی رو به رو شد. ایشان پرسیدند: چه کار می‌کردی؟ ….گفت: هیچ.
فرمود: تو هیچ کار نمی‌کردی؟
گفت: نه! می‌دانست که اگر بگوید نماز می‌خواندم، کار بیخ پیدا می‌کند. آقا فرمود: مگر تو نماز نمی‌خواندی؟
گفت: نه!
آخوند فرمود: من خودم دیدم داشتی نماز می‌خواندی.
گفت: نه آقا اشتباه دیدی.
سؤال کردند: پس چه کار می‌کردی؟
گفت: فقط آمده بودم بگویم من یاغی نیستم، همین.
این جمله در مرحوم آخوند (رحمه الله) خیلی تأثیر گذاشت. تا مدّت ها هر وقت از احوال آخوند می‌پرسیدند، ایشان با حال خاصی می‌فرمود: من ‌یاغی نیستم.
Share
مهر ۲۸۱۳۹۲
 

جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت سه قفل در زندگی ام وجود دارد و سه کلید از شما می خواهم.

– قفل اول اینست که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.
– قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.
– قفل سوم اینکه دوست …دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ نخودکی فرمود:

برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان.
برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.
و برای قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.

جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟؟!
شیخ نخودکی فرمود : نماز اول وقت شاه کلید است

Share
شهریور ۳۱۱۳۹۲
 

رفقای زیادی داشت،سه روز یک بار در خانه اش مهمان بودند،پسرش مریض شد، هر چه داشت را خرج درمانش کرد،

۶ ماه درمان پسر طول کشید،در این مدت هیچ یک از دوستانش حتی زنگ هم نزدند،

یک روز به او گفتم آیا باز هم رفاقتت را ادامه میدهی؟ قاطعانه و با ناراحتی گفت:هرگز حاضر به دیدن قیافه یشان هم نیستم،گفتم چرا؟ گفت:وقتی که نیازمند کمک بودم مرا تنها گذاشتند!

داستان ما و دنیا همین است، وقتی مرگ گریبانمان را بگیرد،نه ثروت، و نه حتی زن و فرزند هم همراهی نخواهند کرد،

پس این همه دلبستگی ها برای چیست؟

Share
  •  شهریور ۳۱, ۱۳۹۲
  •  Posted by on شهریور ۳۱, ۱۳۹۲
  •   No Responses
تیر ۱۴۱۳۹۲
 
از مرحوم حاج آقا مجتهدی نقل شد که می فرمودند:
آقای آخوند از آقای نخودکی خواست که او را موعظه کند.
آقای نخودکی گفت:

…..مــــــــرنــــــــــج و مـــــــــرنجـــــــان……

… آقای آخوند گفت مرنجان را فهمیدم یعنی کسی را اذیت نکنم. ولی مرنج یعنی چی؟ چطور می توانم ناراحت نشوم؟ مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده چطور می توانم نرنجم؟!

آقای نخودکی گفت: علاج آن است که خودت را کسی ندانی. اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی رنجی.

Share
فروردین ۱۵۱۳۹۲
 

می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌ کاری کرده بود. همه‌اوضاع را بهم ریخته بود.وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد.

پدرکه خستگی داشت، شلاق را برداشت. پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!خودش را به سینه‌ی پدر چسباند.شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.

شماهم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنید.

«وَ فِرُّوا إلی الله مِنالله» هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست

مرحوم حاج اسماعیل دولابی

Share
  •  فروردین ۱۵, ۱۳۹۲
  •  Posted by on فروردین ۱۵, ۱۳۹۲
  •   No Responses
بهمن ۲۹۱۳۹۱
 
فرعون آنچه که مى توانست ، غرور ورزید و مردم را تحت استثمار و شکنجه خود آورد و بر آنها سلطنت کرد، تا حدى که دستور داد ساختمانهاى بزرگى درست کنند (مثل اهرام سه گانه مصر) و به همه حتى به زنان حامله دستور داده بود که از راههاى دور سنگهاى بزرگى …به دوش بگیرند، و براى آن ساختمانها بیاورند.
روزى یکى از زنهاى آبستن ، که سنگ و آجر حمل مى کرد، ناگهان بچه او سقط شد و آن زن دلسوخته فریاد زد اى خدا آیا در خوابى ، مگر نمى بینى این طاغوت ستمگر (فرعون ) چه مى کند؟
مدتى از این جریان گذشت ، وقتى که فرعون و فرعونیان غرق در آب شدند، آن زن کنار رود نیل بود، دید نعش فرعون ، روى آب قرار گرفته است ، تعجب کرد و در این حال شنید هاتفى از طرف خدا به او گفت : (اى زن دیدى که ما خواب نبودیم که نسبت خواب به ما دادى ؟، بدانکه ما در کمین ظالمین هستیم )

اقتباس از کتاب عشریه چهار سوقى

images
Share
بهمن ۱۷۱۳۹۱
 
asas
.
حضرت عیسى علیه السلام به مردى که نابینا , پیس و مفلوج بود گذر کرد و دید، که گوشت تنش از جذام فرو ریخته است و مى گوید:
شکر خدائى را که مرا از بلاهائى که بسیارى از مردم بدان گرفتارند عافیت داد!
حضرت عیسى فرمود: اى مرد! کدام بلاست که تو را از …آن عافیت داد؟
گفت : اى روح الله ! من از کسى که در دل وى آن معرفت که در دلم خداى قرار داده ، ندارد، بهترم .
فرمود: راست گفتى ، دست او را گرفت و خداوند بیماریهاى – او را به خاطر راضى بودن به بلاها – شفا داد.
وى بعدا مصاحب حضرت عیسى شد و با او عبادت مى کرد. منبع:جامع السعادات

Share
بهمن ۱۰۱۳۹۱
 

هشام بن حکم یکی از بزرگترین و محبوب ترین شاگردان امام صادق (ع) بود. او در مباحثه با دشمنان شیعه ، استاد بود. روزی یک نفر زندیق نزد او رفت و پرسید :
آیا خداوند میتواند تمام این عالم را در یک …تخم مرغ جای دهد ، در حالی که نه تخم مرغ بزرگ شود و نه عالم کوچک شود؟
هشام نتوانست در آن لحظه به او جواب دهد ، زیرا اگر میگفت خدا نمی تواند چنین کاری را بکند ، کفر گفته بود و اگر میگفت خدا قادر به انجام چنین کاری می باشد ، خلاف عقل بود. هشام از زندیق فرصت خواست تا جواب او را بدهد.
آنگاه به سرعت به حضور امام صادق (ع) شرفیاب گردید و از امام کمک خواست. امام به او فرمود : بالای سرت را نگاه کن ، چه میبینی ؟ هشام عرض کرد : هزاران ستاره را در آسمان بیکران میبینم. امام فرمود : به اطرافت نگاه کن ، چه میبینی؟ هشام عرض کرد :کوه ها و دشت ها و دره ها ، گیاهان و حیوانات و انسان های بیشماری را میبینم. امام فرمود : چگونه این ها را میبینی؟ هشام عرض کرد این ها انعکاس نور در عدسی چشم است . امام به او فرمود:خداوندی که جهان عظیم آفرینش ، کوه ها و دشت ها و دریاها ، ستارگان ، آسمان بی انتها و گیاهان و جانوران و انسان های بیشمار را در چشمان تو جای داده است ، آیا میتوان گفت چنین خدایی عاجز است؟

به زندیق بگو ، خدا عاجز نیست ، اما حرفی که تو میزنی محال و متناقض است.

 

391232_121420228034849_82863630_n

Share
دی ۱۷۱۳۹۱
 

نقل شده است که :

نمرود، با دخترش رعضه در کاخ سلطنتى نشسته و منظره آتش ‍ انداختن حضرت ابراهیم را نگاه مى کردند. رعضه ، براى آنکه صحنه را بهتر ببیند، در بالاى بلندى ایستاد امّا با کمال ناباورى ، ابراهیم را در میان آتش ، در یک گلستان دید. رعضه با صداى بلند گفت : ((یا ابراهیم ! این چه حال است که آتش ترا نمى سوزاند؟!))
حضرت ، جواب داد: هر کس در زبانش پیوسته بسم الله بگوید و قلبش مملوّ از معرفت الهى باشد، آتش براى او اثر ندارد.
رعضه گفت :من هم مایلم ، با تو همراه باشم

ابراهیم فرمود: ((بگو: لااله الاّاللّه ، ابراهیم خلیل الله و بعد از آن در آتش بیا!))

او این کلام را گفت ، و قدم در آتش نهاد و خود را نزد ابراهیم رساند؛ و در حضورش ایمان آورد. آنگاه به سلامت ، به حضور پدر برگشت .
نمرود، با دیدن این صحنه ، مبهوت و متعجب شد؛ ولى عشق و علاقه به ریاست ، او را از ایمان به خداوند تبارک و تعالى ، باز داشت . سپس ‍ خواست ، دختر را با پند و اندرز از راه توحید بازگرداند، ولى اثر نکرد. او را تهدید کرد. سودى نبخشید. تا اینکه دستور داد، او را در میان آفتاب سوزان ، به چهار میخ کشیدند. در این موقع ، پروردگار مهربان به جبرئیل امین فرمان داد: بنده مرا دریاب .

جبرئیل علیه السّلام رعضه را از آن مهلکه رهانیده و به محضر خلیل علیه السّلام آورد. رعضه ، همچنان پیرو آئین توحیدى ابراهیم علیه السّلام بود تا اینکه آن حضرت ، او را به همسرى یکى از فرزندانش برگزید و خداى تبارک و تعالى فرزندانى به آنها عنایت فرمود برخى از آنها که بر مسند نبوت ، و پیامبرى رسیدند.

هماى سعادت

 

IMG14194635

Share
آبان ۱۴۱۳۹۱
 

رحمن

روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید که ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می ‌دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟
شیخ گفت: بار خدایا! خواهی آنچه را که از “رحمت” تو می‌دانم و از “بخشایش” تو می‌بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچکس سجده‌ات نکند؟


آواز آمد: نه از تو؛ نه از من.

تذکره الاولیاء عطار نیشابوری

Share
مهر ۱۷۱۳۹۱
 

شبی که بنا بوده فردای آن « حضرت موسی علیه السّلام» با ساحران مبارزه کند، رئیس ساحران به دیگران گفت:« باید بفهمیم که آیا موسی مانند ما ساحر و فریبکار است و یا این که فرستاده ی خدا و درستکار است. برای این کار، امشب باید دو نفر  به محل زندگی « موسی» رفته و هنگامی که او در خواب است، عصایش را بدزدند و به اینجا بیاورند. اگر توانستند این کار را انجام دهند، معلوم می شود که موسی پیامبر نیست، ولی اگر نتوانستند بیاورند، معلوم می شود او فرستاده ی خداست.

دو نفر از ساحران، داوطلب شدند که به منزل حضرت موسی رفته و عصای او را بدزدند، وقتی وارد خانه شدند، دیدند حضرت موسی خوابیده و عصایش، بالای سرش افتاده است. تا آن ها به عصا نزدیک شدند، عصا به اژدها تبدیل شد و آن ها را دنبال کرد. آن ها هم به شدّت ترسیده و گریختند.

ساحران بخت برگشته نزد رئیس شان رفته و گفتند:« موسی خواب است امّا خدای موسی بیدار است و ما نمی توانیم آسیبی به او برسانیم.» در « آیه الکرسی» می خوانیم که:« خداوندی، جز خدای یگانه ی زنده ی پاینده نیست. خداوندی که هرگز کِسِل نمی شود و خواب او را فرا نمی گیرد

معارفی از قران

Share