شهریور ۲۲۱۳۹۱
 

به روایت شیخ صدوق (ره)ابوبصیر می گوید:پس از شهادت امام صادق علیه السلام نزد اُمِّ حمیده {کنیز امام صادق علیه السلام }برای عرض تسلیت رفتیم، گریه کرد و ما نیز از گریه ی او گریه کردیم، سپس گفت:ای ابا محمد{لقب دیگر ابو بصیر } اگر امام صادق علیه السلام را هنگام مرگ می دیدی، چیز عجیبی مشاهده می نمودی ؛

چشمهای خود را گشود و فرمود: بستگانم را حاضر کنید،ما همه ی آنها را حاضر کردیم، به آنها نگاه کرد و فرمود:

اِنَّ شَفاعَتَنا لا تَنالُ مُستَخِفّاً بِالصَّلوهِ :

همانا شفاعت ما به کسی که نماز را سبک بشمرد ،نرسد

Share
  •  شهریور ۲۲, ۱۳۹۱
  •  Posted by on شهریور ۲۲, ۱۳۹۱
  •   No Responses
شهریور ۲۲۱۳۹۱
 

امام صادق

زمانی که منصور دوانیقی دستور دارد تا دربِ منزل حضرت صادق علیه السّلام را آتش بزنند، آن حضرت در منزل بودند و آتش را خاموش کردند و زنان و دختران وحشت زده از آتش سوزی را دلداری دادند.

فردای آن روز دسته ای از شیعیان خدمت آن حضرت رسیدند تا از حالش جویا شوند، دیدند آن حضرت اندوهناک و گریان است پرسیدند: این همه اندوه و گریه از چیست؟ آیا از گستاخی و بی حرمتی آنان نسبت به شما – اهل بیت- این همه ناراحتید و حال آن که این اوّلین بار نیست که چنین می کنند.

امام علیه السّلام فرمود: نه، بلکه اندوه و گریه من از این جهت است که وقتی آتش، آستانه خانه را فراگرفت، زنان و دخترانم را دیدم که از این اطاق به آن اطاق و از این جا به آن جا پناه می بردند در حالی که من پیش آنان حضور داشتم و تنها نبودند. از این صحنه به یاد فرار خانواده جدّم حسین علیه السّلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه ای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگر فرار می کردند و دشمن فریاد می زد: خیمه ستم کاران را به آتش بکشید.        

 

نقل از :ره توشه های راهیان نور

Share
  •  شهریور ۲۲, ۱۳۹۱
  •  Posted by on شهریور ۲۲, ۱۳۹۱
  •   No Responses
شهریور ۱۷۱۳۹۱
 

رسول خدا فرمودند:

نگه داشتن دین برای مومنان اخرالزمان، سخت تر از دست کشیدن رو درخت پر از خار در شب تاریک یا سخت تر از نگه داشتن اتش در دست است.انان چراغ شب های ظلمانی اندو خداوند ان ها را از فتنه های تاریک و کور نجات خواهد داد.

Share
  •  شهریور ۱۷, ۱۳۹۱
  •  Posted by on شهریور ۱۷, ۱۳۹۱
  •   No Responses
شهریور ۰۷۱۳۹۱
 

نقل شده که در سفرى که نادرشاه ، به نجف اشرف رفته بود، وقتى به درِ آستان مقدس امیرالمومنین علیه السّلام رسید، امر کرد تا یک زنجیر بگردنش انداخته و او را همانند یک غلام ، کشان ، کشان به داخل حرم ببرند.

وقتى که زنجیر به گردن او آویخته شد، کسى جرئت نکرد او را با آن وضع ، که خودش ‍ دستور داده بود ببرد، ناگهان دیدند شخصى با عظمت پیدا شد، بدون درنگ سر زنجیر را گرفته و به همان حال او را داخل صحن مطهر نمود، پس ‍ از آن ، هر چه پى آن شخص گشتند، او را نیافتند.
نادر در همان سفر، تصمیم گرفت که گنبد مطهّر آقا امیرالمؤ منین علیه السّلام ا، طلاپوش کند. کارگزارانش وقتى به وسط گنبد رسیدند از وى ، پرسیدند: قربان ! روى گنبد چه نقشى بنویسند؟

نادر بدون تاءمّل ، گفت : بنویسند:

یَدُاللّهِ فَوْقَ اَیْدیهِمْ(فتح:۱۰): دست خدا، بالاى همه دستهاست .

فرداى آن روز، وزیر گفت : به گمانم ، این کلمه از جانب خدا بر دل او الهام شده ، اگر قبول ندارید دو مرتبه از او سؤ ال کنید.

رفتند و از نادر سؤ ال کردند: قربان ! فرمودید، روى گنبد را چه نقشى بنویسیم ؟

نادر که سواد نداشت و آیه را فراموش کرده بود گفت : همانکه دیروز گفتم .

انوار العلویه

Share
مرداد ۲۲۱۳۹۱
 

در تحفه المجالس چنین نقل شده : جبرئیل در خدمت پیامبر (ص) مشغول صحبت بود که حضرت علی (ع) وارد شد. جبرئیل چون آن حضرت را دید برخاست و تعظیم بجای آورد.
پیامبر فرمودند: ای جبرئیل! از چه جهت به این جوان تعظیم میکنی؟
عرض کرد: چگونه تعظیم نکنم که او را بر من حق تعلیم است.
پیامبر فرمودند: چه تعلیمی؟
جبرئیل عرض کرد:زمانیکه حق تعالی مرا خلق کرد، از من پرسید: «تو کیستی و من کیستم؟» … من در جواب متحیر ماندم و مدتی در مقام جواب ساکت بودم، که این جوان در عالم نور به من ظاهر گردید و این طور به من تعلیم داد که بگو: «تو پروردگار جلیل و جمیلی و من بندهی ذلیل، جبرئیلم».از این جهت او را که دیدم تعظیمش کردم.
پیامبر پرسیدند: مدت عمر تو چند سال است؟
عـرض کــرد: یا رسول الله! در آسـمان،سـتارهای هــست کـه هـــر سی هــزار سال یکبار طـلوع میکـند، مـن آن را سی هزار بار دیدهام.

Share
مرداد ۱۹۱۳۹۱
 

گفتم به چاه، ای همه شب همدم علی

امشب مباش منتظر مقدم علی

هر شب صدای غربت او بود و گوش تو

امشب تویی و زمزمه ماتم علی

مسجد خموش مانده و گلدسته ها غریب

محراب کوفه شسته شده از دم علی

هم ناشناس امد و هم ناشناس رفت

عالم نیافت یک خبر از عالم علی

امیرالمومنین

Share
مرداد ۰۴۱۳۹۱
 

در کتاب نزهه المجالس نقل شده :زمانی که  امیرالمومنین فرمودند از من درباره راههای اسمانها و زمین بپرسید که من به راههای اسمانها داناتر از راههای زمینم،جبرئیل به صورت مردی درامد و عرض کرد:اگر تو راست می گویی پس خبر ده که جبرئیل در کجاست؟
حضرت نگاهی به آسمان از طرف راست به چپ نمود و سپس به زمین از جانب راست به چپ نگاه کرد و فرمود: در آسمانها و زمین او را نیافتم،انگار خودت جبرئیل هستی.

Share
تیر ۱۴۱۳۹۱
 

از حضرت امام زین العابدین(ع) نقل شده که فرمودند:

«هر کس دوست میدارد که ۱۲۴ هزار پیامبر با او مصافحه کنند، امام حسین(ع) رادر نیمه شعبان زیارت کند چرا که ارواح پیامبران از خداوند اذن میگیرند برای زیارت حضرتش و به آنان اذن داده میشود و پنج نفر از ایشان اولوالعزم هستند» .

 

کامل الزیارات

با تشکر از shaker_mohamad

Share
تیر ۰۲۱۳۹۱
 

آغاز هجرت بود، هنوز امام حسین (ع )، به دنیا نیامده بود، جبرئیل نزد پیامبر(ص ) آمد و عرض کرد:(اى محمد! خداوند تو را به نوزادى از فاطمه (س ) بشارت مى دهد، که به دنیا مى آید، و امت تو بعد از تو او را مى کشند).
پیامبر(ص ) از این خبر نگران شد… بار دیگر جبرئیل نازل گردید و همین خبر را داد، باز پیامبر (ص ) نگران شد.
جبرئیل به آسمان صعود کرد و سپس بازگشت ، عرض کرد:(اى محمد! پروردگارت سلام مى رساند و مژده مى دهد که مقام امامت و ولایت را در ذریه او قرار دادم .).
پیامبر(ص ) از نگرانى بیرون آمد و گفت :(راضى شدم ).
پیامبر(ص ) همین مطلب را به فاطمه (س )، خبر داد، فاطمه (س ) نگران شد، وقتى پیامبر(ص ) به فاطمه (س ) فرمود: (خداوند، مقام امامت را در ذریه او قرار مى دهد)، فاطمه (س ) شاد شد.

Share
خرداد ۲۹۱۳۹۱
 

 

 

امشب همه نیلوفران مشتاق روی دلبرند

جمع شقایق ها همه مست می  پیغمبرند

امشب تمام قدسیان مهمان بزم سرمدند

جمع ملائک تا سحر مشغول  ذکر احمدند

 

 

Share
خرداد ۲۷۱۳۹۱
 

نقل شده که امام کاظم –ع- بیمار شد، روزی طبیب جهودی جهت معالجه آن حضرت آوردند، حضرت فرمود: کمی صبر کن، من دوستی دارم با او مشورت کنم. آنگاه روی از طبیب برگرداند و به جانب قبله این دو بیت شهر را خواند:

أَنْتَ اَمْرَضْتَنَی وَ أَنْتَ طَبیبـی                                         فَتَفَضَّلْ بِنَظْرَهٍ یا حَبیبی

وًاسْقِنی من شَراب ودّک کأساً                                      ثُمَّ زِدْنی حَلاوَهَ التَقْریب

خدایا! تو مرا بیمار کرده ای و تو نیز طبیب منی، به فضل خویش نظری بر من بیفکن، از شراب دوستی و عشق خود مرا جامی ده و شیرینی مقام قُرب خود را بر من اضافه نما.

هنوز حضرت این ابیات را تمام نکرده بود که اثر بهبودی در چهره مبارکش ظاهر شد و همان لحظه بکلّی مرض زائل گشت.

طبیب با تحیّری عجیب می نگریست! بعد از مشاهده این پیش آمد گفت:

ای سرور من! اوّل گمان می کردم تو بیماری و من طبیب، ولی اکنون آشکار شد که من بیمارم و شما طبیب. از شما خواهش می کنم مرا معالجه نمایید. حضرت اسلام را بر او عرضه داشت و طبیب مسلمان شد.

 لطائف الطوائف

Share