بهمن ۱۰۱۳۹۱
 
اندکی از زیبائیهای اخلاقی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیائیم در این سخن ربانی که پیامبر را دارای منشی سترگ واخلاقی عظیم معرفی می کند بیاندیشیم.

از موارد تواضع و فروتنی پیامبر(ص) این بود که هر وقت وارد مجلس می شد، هر جا که جای خالی …بود می نشست، مانند ماخودخواهان یا نادانان نبود که دنبال صدر مجلس هستیم، و خیال می کنیم که باید بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا که انسان والامی نشیند والا است!

پیامبر آرام و آهسته سخن می گفت و هیچ گاه فریاد نمی زد و صدا را بلند نمی کرد. مجلس آن حضرت نیز از چنان آرامشی برخوردار بود که عین ادب و تواضع است و کسی در مجلس پیامبربلند سخن نمی گفت «و اغضض من صوتک»

دستور هم همین بود که کسی صدایش را بالاتر از صدای رسول الله نکند «لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی » و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن می گفت لذامجلسش بسیار آرام و باوقار بود که حتی صدای به هم زدن بال پرنده به گوش می رسید.

«لایقطع علی احد کلامه» هرگز سخن کسی را قطع نمی کرد و تاشخصی مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش می داد و پس از تمام شدن سخنش آرام پاسخش را می گفت.
چنان اصحابش را تربیت کرده بود که هرگاه لب مبارکش به سخن وا می شد، تمام حاضران ساکت می شده و سراپا گوش می شدند «کان علی رووسهم الطیر» و هرگاه سخن حضرت تمام می شد بدون آنکه سخنانشان با هم تزاحم کند، با هریک به نوبت حرف می زد.

پیامبر رحمت در هنگام سخن گفتن، به افراد یکسان نگاه می کرد «و کان یساوی فی النظر والاستماع للناس » این یک نکته ظریف اخلاقی است که در نگریستن به افراد(هنگام صحبت کردن) انسان فرق بین این و آن نگذارد و همه را به یک دید بنگرد.

راستی چه زیبا است تربیت رسول الله! بنابراین، هر که بخواهد بیشتر به پیامبر نزدیک گردد، باید رفتار و اخلاقش را به آن حضرت نزدیکتر کند.

«و کان یجالس الفقراء و یواکل المساکین » او نه تنها بامالداران و دارایان مجالست می کرد بلکه با فقرا و مستمندان نیزهمنشین بود. بلکه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بیشتر لذت می بردو اگر با ثروتمندان می نشست به خاطر هدایت کردن آنان بود نه چیزدیگر.

هرگاه پیامبر می خواست به مجلس وارد شود و با مردم برخورد کند، خود را طبق موازین اسلامی آرایش می کرد! یعنی درآینه می نگریست و موهای خود را شانه می زد. در روایت آمده است «و کان ینظر فی المرآه و یتمشط»

نه تنها حضرت لباس تمیز و مرتب می پوشید و محاسن مبارک را شانه می زد بلکه پیوسته بوی خوش عطر از حضرت از مسافتی دور استشمام می شد. بگذریم که خود حضرت خوشبو بود و بوی خوشش دوست و دشمن را جذب می کرد.

راوی می گوید: قبل ازآنکه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار می شدیم زیرا بوی عطرش از مسافتی به مشاممان می خورد و متوجه ورود حضرت می شدیم. خودحضرت نیز می فرماید: «ان الله یحب من عبده اذا خرج الی اخوانه ان یتهیا لهم و یتجمل » خداوند دوست دارد که بنده اش هرگاه می خواهد با برادرانش ملاقات کند، خود را آماده کند و برای آنها آرایش نماید.

اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخی ساده لوحان که باموهای ژولیده و لباس نامرتب می آیند و خیال می کنند این نشانه بی اعتنائی به دنیا و ساده زیستی است!
نه! این از زهد اسلامی کاملا به دور است. زهد این است که به دنیا و لذاتش دل نبندیم؛ نه اینکه صوفی منشانه زندگی کنیم و ژولیده و غبارگرفته در میان مردم حاضر شویم!

منبع: پاسدار اسلام – شماره ۲۲۲

Share
بهمن ۱۰۱۳۹۱
 

هشام بن حکم یکی از بزرگترین و محبوب ترین شاگردان امام صادق (ع) بود. او در مباحثه با دشمنان شیعه ، استاد بود. روزی یک نفر زندیق نزد او رفت و پرسید :
آیا خداوند میتواند تمام این عالم را در یک …تخم مرغ جای دهد ، در حالی که نه تخم مرغ بزرگ شود و نه عالم کوچک شود؟
هشام نتوانست در آن لحظه به او جواب دهد ، زیرا اگر میگفت خدا نمی تواند چنین کاری را بکند ، کفر گفته بود و اگر میگفت خدا قادر به انجام چنین کاری می باشد ، خلاف عقل بود. هشام از زندیق فرصت خواست تا جواب او را بدهد.
آنگاه به سرعت به حضور امام صادق (ع) شرفیاب گردید و از امام کمک خواست. امام به او فرمود : بالای سرت را نگاه کن ، چه میبینی ؟ هشام عرض کرد : هزاران ستاره را در آسمان بیکران میبینم. امام فرمود : به اطرافت نگاه کن ، چه میبینی؟ هشام عرض کرد :کوه ها و دشت ها و دره ها ، گیاهان و حیوانات و انسان های بیشماری را میبینم. امام فرمود : چگونه این ها را میبینی؟ هشام عرض کرد این ها انعکاس نور در عدسی چشم است . امام به او فرمود:خداوندی که جهان عظیم آفرینش ، کوه ها و دشت ها و دریاها ، ستارگان ، آسمان بی انتها و گیاهان و جانوران و انسان های بیشمار را در چشمان تو جای داده است ، آیا میتوان گفت چنین خدایی عاجز است؟

به زندیق بگو ، خدا عاجز نیست ، اما حرفی که تو میزنی محال و متناقض است.

 

391232_121420228034849_82863630_n

Share
بهمن ۰۸۱۳۹۱
 

هر گروهی که در مجلسی جمع شوند و در آن مجلس یاد خدا نکنند و صلوات بر پیغمبر خود نفرستند آن مجلس حسرت و وبال است بر ایشان در روز قیامت.حضرت محمد (ص)

.

5

Share
بهمن ۰۸۱۳۹۱
 
روزى حضرت کاظم علیه السلام از در خانه (بشر حافى ) در بغداد مى گذشت که صداى ساز و آواز و رقص را از آن خانه شنید.
ناگاه کنیزى از آن خانه بیرون آمد و در دستش خاکروبه بود و بر کنار در خانه ریخت .
امام فرمود: اى کنیز صاحب این خانه آزاد است یا بنده ؟
عرض کرد: آزاد است .
فرمود: راست گفتى اگر بنده بود از مولاى خود مى ترسید.
کنیز چون برگشت (بشر حافى ) بر سر سفره شراب بود و پرسید: چرا دیر آمدى ؟ کنیز جریان ملاقات را با امام نقل کرد.
بشر حافى با پاى برهنه بیرون دوید و خدمت آن حضرت رسید و عذر خواست و از کار خود توبه کرد.
منهاج الکرامه علامه حلى
Share
بهمن ۰۵۱۳۹۱
 
اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک. اللّهم عرفنی نبیک فانک ان لم تعرفنی نبیک لم اعرف حجتک. اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرّفنی حجتک ضللت عن دینی؛
………………………………………………………………………..
پروردگارا! خود را به من بشناسان که اگر خود را به من نشناسانی، نمیتوانم پیغمبرت را بشناسم. پروردگارا! پیغمبرت را به من بشناسان که اگر پیغمبرت را به من نشناسانی، نمیتوانم حجت تو را بشناسم. پروردگارا! حجت خود را به من بشناسان، که اگر حجت خود را به من نشناسانی، دین خود را از دست میدهم، و گمراه خواهم شد
Album_photo_9251
Share
بهمن ۰۲۱۳۹۱
 

نهم ربیع الاول، پیام رسان بهار ظهوری است که گلهای زیبای زندگی همچون عدل، قسط، عزت، عشق، صفا، صمیمیت، گذشت، ایثار و ایمان و احسان در آن می شکفد

424417_461828047215563_1936268419_n

Share
بهمن ۰۲۱۳۹۱
 

سخن طیب و پاکیزه را از هر که گفت بگیرید،گر چه او خود بدان عمل نکند . امام محمد باقر

Share
دی ۲۳۱۳۹۱
 

22

سم در سلولهای تن امام نفوذ می کرد و هر لحظه خنجری تازه بر جان خورشید می زد.

خانه اقا گودال قتلگاه بود و سم ، تیر و خنجر کوفیان!

رضا(ع) ،حسین (ع) بود و سناباد ، کربلا….

اما اینجا زینبی نبود که روی تل بایستد و برای مردی که بر خاک افتاده بود ، مویه کند.

خورشید غریبانه غروب می کرد………….

 

 

Share
دی ۲۱۱۳۹۱
 

 

سلمان فارسی گفت: در حالی که علی (ع) سرگرم غسل دادنِ رسول خدا (ص) بود به او خبر دادم که قوم چه کردند و گفتم که: ابوبکر هم اکنون بر منبر رسول خدا (ص) است و عوام الناس از چپ و راست به او هجوم آورده….

 

Continue reading »

Share
دی ۲۰۱۳۹۱
 

مرحوم آیت الله میرزا احمد مجتهدی، این روایت را نقل کردند:

روزی فردی آمد خدمت امام معصوم و به ایشان عرض کرد: اگر روزی یکی از دوستان شما گناهی کند، عاقبتش چگونه خواهد بود؟امام در پاسخ به وی فرمودند: خداوند به او یک بیماری عطا می نماید تا سختی های آن بیماری کفاره ی گناهانش شود. آن مرد دو مرتبه پرسید: اگر مریض نشد چه؟ امام مجدد فرمودند: خداوند به او همسایه ای بد می دهد تا او را اذیت نماید و این اذیت و آزار همسایه، کفاره ی گناهانش شود. آن مرد گفت: اگر همسایه ی بد نصیبش نشد چه؟ امام فرمودند: خداوند به او دوست بدی می هد تا وی را اذیت نماید و آزار آن دوست بد، کفاره ی گناهان دوست ما باشد. آن مرد گفت: اگر دوست بد هم نصیبش نشد چه؟! امام فرمودند: خداوند همسر بدی به او می دهد تا آزار های آن همسر بد، کفاره ی گناهانش شود. آن مرد گفت: اگر همسر بد هم نصیبش نشد چه؟ امام فرمودند: خداوند قبل از مرگ به او توفیق توبه عنایت می فرماید. باز هم آن مرد از روی عنادی که داشت گفت: و اگر نتوانست قبل از مرگ توبه کند چه؟

A0595055

امام فرمودند: به کوری چشم تو! ما او را شفاعت خواهیم کرد.

Share