شهریور ۱۰۱۳۹۱
 

چه می شد اندکی در آمدن تعجیل می کردی

هوای مهربانی را شبی تعدیل می کردی

و آن شب چون نسیم صبح گاهی بر سر راهت

بهار خنده هایت را نثار ایل میکردی

اگر می آمدی با آن بیان روشن چشمت

برایم عاشقی را بی گمان تحلیل می کردی

به پاس اشکمان یا دسته کم دل گرمی باران

از این چشمان خیس منتظر تجلیل می کردی

خدا را رحمت کند این آرزو ها را،نمی مردند

اگر تو اندکی در آمدن تعجیل می کردی

 

سید اکبر میرجعفری
نقل از کتاب :برای او

Share
  •  شهریور ۱۰, ۱۳۹۱
  •  Posted by on شهریور ۱۰, ۱۳۹۱
  •   No Responses
شهریور ۰۸۱۳۹۱
 

 

نوروا بیوتکم بتلاوه القرآن اولا تتخذوها قبورا کما فعلت الیهود و النصاری، صلوا فی لکنائس و البیع و عطلوا بیوتهم فان البیت اذا کثر فیه تلاوه القرآن کثر خیره و انسع اهله و اضاء لاهل السماء کما تصنئی نجوم السماء لاهل الدنیا”‌( اصول کافی، جلد ۴)

رسول خدا فرمودند : خانه‌های خود را به تلاوت قرآن روشن کنید و آنها را گورستان نکنید چنانچه یهود و نصارا کردند، در کلیساها و عبادتگاه‌های خود نماز کنند ولی خانه‌های خویش ار معطل گذارده‌اند (و در آنها عبادتی انجام ندهند) زیرا که هر گاه در خانه بسیار تلاوت قرآن شود خیر و برکتش زیاد گردد و اهل آن به وسعت رسند و آن خانه برای اهل آسمان درخشندگی دارد چنانچه ستارگان آسمان برای اهل زمین می‌درخشند.

 

Share
شهریور ۰۷۱۳۹۱
 

نقل شده که در سفرى که نادرشاه ، به نجف اشرف رفته بود، وقتى به درِ آستان مقدس امیرالمومنین علیه السّلام رسید، امر کرد تا یک زنجیر بگردنش انداخته و او را همانند یک غلام ، کشان ، کشان به داخل حرم ببرند.

وقتى که زنجیر به گردن او آویخته شد، کسى جرئت نکرد او را با آن وضع ، که خودش ‍ دستور داده بود ببرد، ناگهان دیدند شخصى با عظمت پیدا شد، بدون درنگ سر زنجیر را گرفته و به همان حال او را داخل صحن مطهر نمود، پس ‍ از آن ، هر چه پى آن شخص گشتند، او را نیافتند.
نادر در همان سفر، تصمیم گرفت که گنبد مطهّر آقا امیرالمؤ منین علیه السّلام ا، طلاپوش کند. کارگزارانش وقتى به وسط گنبد رسیدند از وى ، پرسیدند: قربان ! روى گنبد چه نقشى بنویسند؟

نادر بدون تاءمّل ، گفت : بنویسند:

یَدُاللّهِ فَوْقَ اَیْدیهِمْ(فتح:۱۰): دست خدا، بالاى همه دستهاست .

فرداى آن روز، وزیر گفت : به گمانم ، این کلمه از جانب خدا بر دل او الهام شده ، اگر قبول ندارید دو مرتبه از او سؤ ال کنید.

رفتند و از نادر سؤ ال کردند: قربان ! فرمودید، روى گنبد را چه نقشى بنویسیم ؟

نادر که سواد نداشت و آیه را فراموش کرده بود گفت : همانکه دیروز گفتم .

انوار العلویه

Share
شهریور ۰۳۱۳۹۱
 

طالب خون خدا «متی ترانا و نراک»
یابن مصباح الهدی «متی ترانا و نراک»

***

صبح جمعه ناله ام «أین معز الاولیاست»
می زنم تو را صدا «متی ترانا و نراک»

***********

اللهم عجل لولیک الفرج

Share
شهریور ۰۲۱۳۹۱
 

قاب سوره یس شامل تمام سوره به قلم سید مهدی رکن الدینی که در سال ۱۴۰۱ هجری قمری کتابت شده است.

سوره یس

دانلود عکس با کیقیت بالا از لینک زیر (مخصوص اعضا ناقور)

 

با تشکر از اقای هادی ندافیان

Share
شهریور ۰۱۱۳۹۱
 

خواجه نصیرالدین طوسى -افتخار جهان اسلام – وقتى در شهر بغداد، آثار مرگ را احساس کرد،با بعضى از بزرگان ، و اطرافیان خویش ، در باب تجهیز و غسل و محل دفن خود مشورت مى کرد. یکى از آنان پیشنهاد کرد:به نظر من ، اگر استاد را به نجف اشرف حمل کرده و در جوارِ مرقد مطهّر، آقا امیرالمؤ منین على علیه السّلام دفن کنیم بهتر خواهد بود.
خواجه وقتى سخن او را شنید، با کمال اخلاص ، و در نهایت تواضع ، گفت :من خجالت مى کشم که در جوارِ امام موسى کاظم علیه السّلام بمیرم و از آستان آن بزرگوار به جاى دیگرى -هر چند شریفتر- برده شوم.

براى همین ، پس از فوت ، بنا بر وصیت اش وى را در آستانه حضرت موسى کاظم علیه السّلام دفن کرده و در روى مزارش این آیه را نقش کردند که :

(وَ کَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَیْهِ بِالْوَصیدِ)(کهف / ۱۸): سگ آنان دستهاى خود را در آستانه در گشوده بود.
و بعداً این آیه را هم اضافه کردند:

(اَلا اِنَّ اَوْلیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ)(یونس / ۶۲) بدانید: دوستان و اولیاى خدا نه ترسى دارند و نه غمگین مى شوند.

جلوه هائى از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نکته ها
عبدالکریم پاک نیا

 

Share
مرداد ۲۹۱۳۹۱
 

خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و برای ما ثوابی قرار ده؛ مانند ثواب کسی که این ماه را تا روز رستاخیز روزه داشته و در کار عبادت تو بسیار کوشیده است.
خدایا، ما در این روزِ فطر که آن را برای مؤمنان روز عید و شادی، و برای دینداران هنگامه‌ی اجتماع و همکاری قرار داده‌ای، از هر گناهی که مرتکب شده‌ایم، و هر کار زشتی که پیش از این کرده‌ایم، و هر اندیشه‌ی بد که در دل خود نهان داشته‌ایم، دست بر می‌داریم و به سوی تو می‌آییم؛ همچون کسی که دیگر خیال بازگشت به گناه را ندارد و دیگر مرتکب هیچ گناهی نخواهد شد؛ خالصانه و بدون ذرّه‌ای شک و تردید. پس بازگشتِ ما را آغوش گشای و از ما خشنود باش، و ما را بر ترک گناه استوار بدار.
خدایا، ما را از عذاب آتش دوزخ بترسان و به ثوابی که وعده فرموده‌ای مشتاق گردان، تا دریابیم لذت آنچه را از تو می‌خواهیم، و اندوه آنچه را از آن به تو پناه آورده‌ایم،
و ما را در زمره‌ی کسانی درآور که به تو روی آورده‌اند و تو محبت خود را نصیب‌شان کرده‌ای و بازگشت آنان را به طاعت خود پذیرفته‌ای، ای دادگرترینِ دادگران.
خدایا، از گناه پدران و مادران ما، و از گناه همکیشان ما درگذر؛ چه آنان که از این جهان رخت بربسته‌اند و چه آنان که تا هنگامه‌ی قیامت به دنیا می‌آیند.

صحیفه سجادیه-دعای۴۵

Share
مرداد ۲۲۱۳۹۱
 

در تحفه المجالس چنین نقل شده : جبرئیل در خدمت پیامبر (ص) مشغول صحبت بود که حضرت علی (ع) وارد شد. جبرئیل چون آن حضرت را دید برخاست و تعظیم بجای آورد.
پیامبر فرمودند: ای جبرئیل! از چه جهت به این جوان تعظیم میکنی؟
عرض کرد: چگونه تعظیم نکنم که او را بر من حق تعلیم است.
پیامبر فرمودند: چه تعلیمی؟
جبرئیل عرض کرد:زمانیکه حق تعالی مرا خلق کرد، از من پرسید: «تو کیستی و من کیستم؟» … من در جواب متحیر ماندم و مدتی در مقام جواب ساکت بودم، که این جوان در عالم نور به من ظاهر گردید و این طور به من تعلیم داد که بگو: «تو پروردگار جلیل و جمیلی و من بندهی ذلیل، جبرئیلم».از این جهت او را که دیدم تعظیمش کردم.
پیامبر پرسیدند: مدت عمر تو چند سال است؟
عـرض کــرد: یا رسول الله! در آسـمان،سـتارهای هــست کـه هـــر سی هــزار سال یکبار طـلوع میکـند، مـن آن را سی هزار بار دیدهام.

Share
مرداد ۱۹۱۳۹۱
 

گفتم به چاه، ای همه شب همدم علی

امشب مباش منتظر مقدم علی

هر شب صدای غربت او بود و گوش تو

امشب تویی و زمزمه ماتم علی

مسجد خموش مانده و گلدسته ها غریب

محراب کوفه شسته شده از دم علی

هم ناشناس امد و هم ناشناس رفت

عالم نیافت یک خبر از عالم علی

امیرالمومنین

Share
مرداد ۱۶۱۳۹۱
 
آورد ه اند که در باغی چشمه‌ای‌بود و دیوارهای بلند گرداگرد آن باغ، تشنه‌ای دردمند بالای دیوار با حسرت به آب نگاه می‌کرد. ناگهان خشتی از دیوار کند و در چشمه افکند. صدای آب مثل صدای یار شیرین و زیبا به گوشش آمد. آب در نظرش شراب بود. مرد آنقدر از صدای آب لذت می‌برد که تند تند خشت‌ها را می‌کند و در آب می‌افکند.
آب فریاد زد: های، چرا خشت می‌زنی؟ از این خشت زدن بر من چه فایده‌ای می‌بری؟…

تشنه گفت: ای آب شیرین! در این کار دو فایده است. اول اینکه شنیدن صدای آب برای تشنه مثل شنیدن صدای موسیقی رُباب است. نوای آن حیات بخش است، مرده را زنده می‌کند. مثل صدای رعد و برق بهاری برای باغ سبزه و سنبل می‌آورد. صدای آب مثل هدیه برای فقیر است. پیام آزادی برای زندانی است، بوی یوسف لطیف و زیباست که از پیراهنِ یوسف به پدرش یعقوب می‌رسید .

فایده دوم اینکه: من هر خشتی که برکنم به آب شیرین نزدیکتر می‌شوم، دیوار کوتاهتر می‌شود. 

خم شدن و سجده در برابر خدا، مثل کندن خشت است. هر بار که خشتی از غرور خود بکنی، دیوار غرور تو کوتاهتر می‌شود و به آب حیات و حقیقت نزدیکتر می‌شوی. هر که تشنه‌تر باشد تندتر خشت‌ها را می‌کند. هر که آواز آب را عاشق‌تر باشد. خشت‌های بزرگتری برمی‌دارد.

نقل از داستانک

Share