مهر ۲۳۱۳۹۲
 

از حضرت رضا (ع) روایت شده که فرمود:

وقتی که خداوند فرمان داد که (در قربانگاه مکر) قوچی را به جای فرزندش اسماعیل(ع) ذبح کند، ابراهیم آرزو کرد که فرزندش اسماعیل را با دست خود قربان نماید- نه قوچ را بجای اسماعیل – تا به قلب او آن (اندوهی) وارد شد که به قلب پدری که عزیزترین فرزندش را ذبح می کند، وارد می گردد، تا در نتیجه شایسته عالیترین درجات «صاحبان پاداش بر مصائب» گردد.

خداوند به ابراهیم چنین وحی کرد: ای ابراهیم! محبوبترین خلق من نزد تو کیست؟! ابراهیم – «پرودگارا نیافریدی خلقی را که در نزد من محبوبتر از حبیب تو محمد(ص) باشد». خداوند به ابراهیم فرمود: «محمد (ص) را بیشتر دوست داری یا خودت را؟» ابراهیم – «محمد (ص) را از جان خودم بیشتر دوست دارم». خداوند فرمود: «فرزند محمد را بیشتر داری یا خودت را؟» ابراهیم- «بلکه فرزند محمد(ص) را بیشتر از فرزند خودم دوست دارم»

خداوند فرمود: «ذبح و کشته شدن فرزند محمد(ص)، به دست دشمنانش از روی ظلم برای تو دردناکتر است، یا قربان نمودن فرزندت به دست خودت به خاطر اطاعت از فرمان من؟» ابراهیم- «بلکه ذبح فرزند محمد(ص) بدست دشمنانش برایم دردناکتر است از ذبح فرزندم بدست خودم»

خداوند فرمود: «ای ابراهیم، جمعیتی که ادعا می کنند از امت محمد(ص) هستند، بزودی از روی ظلم فرزند او حضرت حسین (ع) را ذبح می کنند و گردن میزنند چنانکه گوسفند را ذبح می کنند، و در نتیجه آن جمعیت مورد غضب من واقع می شوند» ابراهیم گریه کرد و قلبش پر از اندوه و درد شد و همچنان برای مصائب گریست.

خداوند به او وحی کرد که:«ای ابراهیم! گریه ی تو برای فرزند محمد(ص) (یعنی حسین(ع) ) را به جای گریه ی تو بر فرزندت (اسماعیل)  بفرض اینکه او را قربان می کردی و گریه می نمودی قرار دادم، و عالیترین درجات پاداش «صاحبان پاداش به خاطر مصائب» را به توعنایت کردم.

داستان دوستان -اشتهاردی

Share

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>