بهمن ۰۸۱۳۹۱
 
روزى حضرت کاظم علیه السلام از در خانه (بشر حافى ) در بغداد مى گذشت که صداى ساز و آواز و رقص را از آن خانه شنید.
ناگاه کنیزى از آن خانه بیرون آمد و در دستش خاکروبه بود و بر کنار در خانه ریخت .
امام فرمود: اى کنیز صاحب این خانه آزاد است یا بنده ؟
عرض کرد: آزاد است .
فرمود: راست گفتى اگر بنده بود از مولاى خود مى ترسید.
کنیز چون برگشت (بشر حافى ) بر سر سفره شراب بود و پرسید: چرا دیر آمدى ؟ کنیز جریان ملاقات را با امام نقل کرد.
بشر حافى با پاى برهنه بیرون دوید و خدمت آن حضرت رسید و عذر خواست و از کار خود توبه کرد.
منهاج الکرامه علامه حلى
Share

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>