دی ۱۷۱۳۹۱
 

نقل شده است که :

نمرود، با دخترش رعضه در کاخ سلطنتى نشسته و منظره آتش ‍ انداختن حضرت ابراهیم را نگاه مى کردند. رعضه ، براى آنکه صحنه را بهتر ببیند، در بالاى بلندى ایستاد امّا با کمال ناباورى ، ابراهیم را در میان آتش ، در یک گلستان دید. رعضه با صداى بلند گفت : ((یا ابراهیم ! این چه حال است که آتش ترا نمى سوزاند؟!))
حضرت ، جواب داد: هر کس در زبانش پیوسته بسم الله بگوید و قلبش مملوّ از معرفت الهى باشد، آتش براى او اثر ندارد.
رعضه گفت :من هم مایلم ، با تو همراه باشم

ابراهیم فرمود: ((بگو: لااله الاّاللّه ، ابراهیم خلیل الله و بعد از آن در آتش بیا!))

او این کلام را گفت ، و قدم در آتش نهاد و خود را نزد ابراهیم رساند؛ و در حضورش ایمان آورد. آنگاه به سلامت ، به حضور پدر برگشت .
نمرود، با دیدن این صحنه ، مبهوت و متعجب شد؛ ولى عشق و علاقه به ریاست ، او را از ایمان به خداوند تبارک و تعالى ، باز داشت . سپس ‍ خواست ، دختر را با پند و اندرز از راه توحید بازگرداند، ولى اثر نکرد. او را تهدید کرد. سودى نبخشید. تا اینکه دستور داد، او را در میان آفتاب سوزان ، به چهار میخ کشیدند. در این موقع ، پروردگار مهربان به جبرئیل امین فرمان داد: بنده مرا دریاب .

جبرئیل علیه السّلام رعضه را از آن مهلکه رهانیده و به محضر خلیل علیه السّلام آورد. رعضه ، همچنان پیرو آئین توحیدى ابراهیم علیه السّلام بود تا اینکه آن حضرت ، او را به همسرى یکى از فرزندانش برگزید و خداى تبارک و تعالى فرزندانى به آنها عنایت فرمود برخى از آنها که بر مسند نبوت ، و پیامبرى رسیدند.

هماى سعادت

 

IMG14194635

Share

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>