تیر ۰۹۱۳۹۱
 

جعفر بن یونس، مشهور به شبلى از عارفان نامى و پر آوازه قرن سوم و چهارم هجرى است . در میان خیل دوستداران او، نانوایى بود که شبلى را هرگز ندیده و فقط نامى و حکایت‏هایى از او شنیده بود. روزى شبلى از کنار دکان او مى‏گذشت. گرسنگى، چنان، او را ناتوان کرده بود که چاره‏اى جز تقاضاى نان ندید. از مرد نانوا خواست که به او، گرده‏اى نان، وام دهد . نانوا برآشفت و او را ناسزا گفت. شبلى رفت.

در دکان نانوایى، مردى دیگر نشسته بود که شبلى را مى‏ شناخت . رو به نانوا کرد و گفت:اگر شبلى را ببینى، چه خواهى کرد؟نانوا گفت:او را بسیار اکرام خواهم کرد و هر چه خواهد، بدو خواهم داد.دوست نانوا به او گفت:آن مرد که الآن از خود راندى و لقمه‏اى نان را از او دریغ کردى، شبلى بود .نانوا، سخت منفعل و شرمنده شد.

پریشان و شتابان، در پى شبلى افتاد و عاقبت او را در بیابان یافت . بى‏درنگ، خود را به دست و پاى شبلى انداخت و از او خواست که بازگردد تا وى طعامى براى او فراهم آورد . شبلى، پاسخى نگفت . نانوا، اصرار کرد و افزود:منت بر من بگذار و شبى را در سراى من بگذران تا به شکرانه این توفیق و افتخار که نصیب من مى‏گردانى، مردم بسیارى را اطعام کنم .شبلى پذیرفت.

شب فرا رسید . میهمانى عظیمى برپا شد . صدها نفر از مردم بر سر سفره او نشستند . مرد نانوا صد دینار در آن ضیافت هزینه کرد و همگان را از حضور شبلى در خانه خود خبر داد .بر سر سفره، اهل دلى روى به شبلى کرد و گفت: یا شیخ! نشان دوزخى و بهشتى چیست؟

شبلى گفت:دوزخى آن است که یک گرده نان را در راه خدا نمى‏دهد؛ اما براى شبلى که بنده ناتوان و بیچاره او است، صد دینار خرج مى‏کند!بهشتى، این گونه نباشد .

حکایت پارسایان
رضا بابایی

Share

  ۶ Responses to “نشان بهشتی و دوزخی”

  1.  

    روز به‌ روز دورتر می‌شود آسمان . طفلکی باران؛ خسته می‌شود!؟

  2.  

    خداوندا ، از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار

    نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای..

    برای آن هنگام که فراموش خواهیم کرد که روزی چقدر عاشق بودیم . . .

  3.  

    امام زین العابدین(ع) فرمود: «هر کس دوست میدارد که ۱۲۴ هزار پیامبر با او مصافحه کنند، امام حسین(ع) رادر نیمه شعبان زیارت کند چرا که ارواح پیامبران از خداوند اذن میگیرند برای زیارت حضرتش و به آنان اذن داده میشود و پنج نفر از ایشان اولوالعزم هستند» ، (بحار ۱۱/۵۸ نقل شده از اقبال و کامل الزیارات

  4.  

    . از انسانها غمی به دل نگیر. زیرا خود غمگینند. با آنکه تنهایند از خود می گریزند زیرا به خود،به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند. پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند

  5.  

    یکی از راههایی که می توان فهمید خدا ما را
    به حال خود وا گذاشته یا نه این است که دیگر توانایی عبادت برای او را از
    دست می دهیم

  6.  

    بسیار زیبا…

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>