بهمن ۱۱۱۳۹۰
 

جلی می گوید: در سامرا جمع شده نگران ورود امام حسن عسکری علیه السلام بودیم. نامه ای از ایشان دریافت کردیم که: آگاه باشید که هیچ کس بر من سلام نکند، و با دست به سویم اشاره نکند زیرا در غیر این صورت در امان نخواهید بود.

جلی: جوانی در کنارم ایستاده بود. گفتم: از کجایی؟ گفت: از مدینه. گفتم: اینجا چه می کنی؟ گفت: درباره امامت ابو محمّد علیه السلام اختلافی پیش آمده، آمده ام او را ببینم، از او سخنی بشنوم، یا نشانه ای ببینم تا دلم آرام گیرد، من از نوادگان ابوذر غفاری هستم.

در همین هنگام دیدیم که امام (ع) با خادمش به طرف ما می آید وقتی در برابر ما قرار گرفت به جوان نگاه کرد و فرمود: آیا تو غفاری هستی؟ گفت:آری. فرمود: مادرت حمدویه چه می کند؟ گفت: خوب است. امام از کنارمان گذشت.

به جوان گفتم: آیا قبلاً او را دیده بودی؟ گفت: نه. گفتم: آیا همین تو را کافی است؟ گفت: کمتر از این نیز کافی بود.

:امامان شیعه و جنبش های مکتبی:

Share

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>