بهمن ۲۱۱۳۹۰
 

می تراود از نسیم عشق اسرار شرف

می نوازد گوشها را لطف اظهار شرف

*

بعد از آن بی رونقی های بساط معرفت

حالیا بالا گرفته کار بازار شرف

*

ظلمت ممتد حیات از دیده ها دزدیده بود

چشم عالم روشن است اینک ز دیدار شرف

*

جهل گاهی عقل را از صحنه بیرون می کند

کار عقل آنگاه خواهد گشت انکار شرف

*

زنده در گور جهالت می کند آیات را

تا کجا از ظلم خواهد رفت ادبار شرف

*

آبهای رفته برگشته است در جوی خرد

چون حبیب الله گردیده است سالار شرف

*

جنس فکراست و عبادت در دکان دین ِعشق

بشکفد از بندگی برشاخه افکار شرف

*

مومن و امنیت و از یک ریشه مشتق می شوند

حصن ایمان است در هر جا نگاهدار شرف

*

آفتاب تند آن ایام هوش از سر ربود

از حریر مکرمت ها دوخت دستار شرف

*

روزگار بی خدایی ها از او پایان گرفت

تا ابد پاینده در جانهاست آثار شرف

*

روز میلاد نبی گویی تولد یافت نور

از رخ او عالم آرا گشت انوار شرف

*

جلوه توحید دارد اصل حرف وحدتش

نازد او در حشر، از این جمع و آمار شرف

*

در شرافت شهره شهر است آن شعری که شد

شاهدی بر فتح دلها زان علمدار شرف

Share

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>