تیر ۲۴۱۳۹۰
 

زهری می گوید:

« من تلاش فراوانی برای زیارت حضرت صاحب الامر علیه السلام داشتم؛ اما به این خواسته نرسیدم. تا آن که به حضور محمد بن عثمان عمروی ـ نایب دوم حضرت در غیبت صغری ـ رفتم و مدتی ایشان را خدمت نمودم. روزی التماس کردم که مرا به محضر آن حضرت برساند.

قبول نکرد؛ ولی چون زیاد تضرع کردم، فرمود: فردا، اول روز بیا.

روز بعد، اول وقت به نزد او رفتم. دیدم شخصی آمد که جوانی خوشرو و خوشبو در لباس تجار همراه او بود و جنسی با خود داشت.

در این جا عَمروی به آن جوان اشاره کرد، که این است آن کسی که می خواهی.

من به حضور آن حضرت رفتم و آنچه خواستم سؤال کردم و جواب شنیدم.

بعد حضرت، به در خانه ای که خیلی مورد توجه نبود، رسیدند و خواستند داخل آن خانه شوند که عمروی گفت: اگر سؤالی داری بپرس، که دیگر او را نخواهی دید.

رفتم که سؤالی بپرسم؛ اما حضرت گوش ندادند و داخل خانه شدند و فرمودند:

« ملعون است، ملعون است، کسی که نماز مغرب را تا وقتی که ستاره در آسمان زیاد شود، تأخیر اندازد.

ملعون است، ملعون است کسی که نماز صبح را تا وقتی که ستاره ها غایب شوند، تأخیر اندازد. »

منبع: شیفتگان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف ، احمد قاضی زاهدی، و برکات حضرت ولی عصر -عجل الله تعالی فرجه الشریف ( حکایات کتاب عبقری الحسان ) ، آیت الله علی اکبر نهاوندی / مترجم سید جواد معلم

Share

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>