خرداد ۰۲۱۳۹۰
 

روزی همسر شیخ مهدی امامی مازندرانی به سیّده بودنش بالید؛ شیخ به شوخی پرسید: آیا روی این ادعای خود یقین داری؟

روز بعد، هنگام تشکیل جلسه، سیّد ابوطالب از شاگردان حاج شیخ گفت: دیشب دیر وقت خوابیدم به طوری که نزدیک بود از حضور در درس شما محروم بمانم ولی جدّه ام را در خواب زیارت کردم فرمود: تعجیل کن! تا از حضور در مجلس داماد ما، محروم نشوی.

شیخ فوراً از اتاق درس به حضور همسرش رفت. پرسید: آیا از شوخی دیروز من رنجیده خاطر شدی؟ گفت: بله! شیخ با پوزش خواهی اظهار داشت: بر تو مژده باد که بنابر رؤیای صادقه ی سید ابوطالب، شما فرزند اصیل فاطمه (س) و ائمه اطهار هستی.

سادات – جرئه ای از اقیانوس-قلی زاده

Share

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>