اردیبهشت ۱۸۱۳۹۰
 

می گویند روزی « افلاطون»- حکیم معروف یونانی- به « اسهال» مبتلا شد و هر چه از داروهای مختلف استفاده کرد، فایده نبخشید. شاگردانش که او را حکیمی بی نظیر می دانستند، دل تنگ شدند و استاد را ملامت کرده و گفتند:« تو که استاد طبّ و متخصّص این گونه بیماری ها هستی چگونه نمی توانی خودت را معالجه کنی؟»

افلاطون دستور داد گردی را که ساخته بود، بیاورند. وقتی آن را آوردند. مقدار کمی از گرد را در کوزه ی آبی انداخت. فوراً تمام آب بسته شد و به شکل خمیر درآمد. آن وقت افلاطون به شاگردانش گفت:

« این گرد معالج قطعی اسهال است و من نیز از آن خورده ام، لکن قضای الهی باعث شده است که این گرد در بدن من اثر نکند.»

« بلی، گاه می شود که خداوند سبب را از مسبّب و علّت را از علیّت می اندازد و گاهی بی سبب را سبب می کند. خداوند سبب ساز است چیزی را که اثر ندارد به آن اثر می دهد، و چیزی را که مؤثّر است از تأثیر می اندازد. مردم باید بدانند موجودات مادّی هیچ کاره هستند و فقط خداوند کارساز است.»

داستاهای کلی دینی-استعاذه

Share
  •  اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۰
  •  Posted by on اردیبهشت ۱۸, ۱۳۹۰
  •   Add comments

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>