فروردین ۱۸۱۳۹۰
 

غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی / غروب این همه غربت چرا نمی آیی؟!
زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی / تمام می شود این روزهای یلدایی . . . ؟

.

 

.این جمعه جان حضرت زهرا ظهور کن / قلب غمین منتظران پر سرور کن
با یک توسلی به در خانه ی خدا / از جاده ی ظهور بیا و عبور کن
. . .

 

 

دلم هر جمعه در تب و تاب است / عاشقانه بی قرار دلبر است،

 گفتم جمعه شود پایان غمم / جمعه رفت وباز چشمم به راه است

 

 

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد / سوار صاعقه پا در رکاب خواه شد،

کدام جمعه ز عطر بهشتی گل یاس / بهارغرق شمیم گلاب خواهد شد

 

 

آقای جمعه های غریبی ظهور کن / دل را پر از طراوت عطر حضور کن،

یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق / یک دم فقط بیا و از اینجا عبور کن

 

 

دوباره جمعه شد یارم نیومد / خدایا یار ما از در نیامد،

نگار بی قرینه کی می آیی / سحرخیز مدینه کی می آیی

 

 

از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم / تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم،

گفتند غروب جمعه خواهی آمد / آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم

 

 

هنوزم انتظارو انتظار است / هنوزم دل به سینه بیقرار است،

هنوزم خواب میبینم به شبها / همان مردی که بر اسبی سوار است،

 همان مردی که آید جمعه روزی / و این پایان خوب انتظار است

Share
  •  فروردین ۱۸, ۱۳۹۰
  •  Posted by on فروردین ۱۸, ۱۳۹۰
  •   Add comments

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>