آبان ۰۳۱۳۸۹
 

      جناب « صفوان بن یحیی» و « عبد الله بن جندب» و « علی بن نعمان» از اصحاب امام صادق و امام کاظم و امام رضا علیهم السّلام بودند.

این سه نفر دوستانی یکدل و یک جهت بودند و مقصودشان خدا و پیغمبر و امام و راه نجات و صراط مستقیم بود. روزی این سه نفر با هم به مکّه رفتند، در «مسجدالحرام» با هم به صحبت نشستند و گفتند:« ما سه نفر در دنیا با یکدیگر دوست هستیم، چرا در آخرت و بعد از مرگ دوستِ هم نباشیم؟ بیائید با یکدیگر پیمان ببندیم …

که هر کدام از ما که مُردیم، دو نفر دیگر اعمال و عباداتی را که در زمان زندگی اش انجام می داد، انجام دهند و اگر دو نفر مُردیم نفر سوم اعمال و عبادات آن دو نفر را انجام دهد»

بعد از این پیمان، بعد از مدّتی کوتاه، عبدالله و علی به رحمت الهی پیوستند. حالا صفوان مانده است و می خواهد به قول مردانه اش عمل کند، عمل آنها چه بود؟ هر کدام شبانه روز، ۵۱ رکعت نماز می خواندند، ۱۷ رکعت نماز واجب و ۳۴ رکعت نماز نافله ی مستحبی. جناب صفوان هر روز ۱۵۳ رکعت نماز بجای می گذارد. شب و روز کارش همین بود

{در حالی که من و تو ۵۱ رکعت نماز خودمان را بعضی وقت ها نمی خوانیم. امّا رفاقت و دوستی این ها تا به کجاست که شبانه روزی ۱۵۳ رکعت نماز می خواند}.

 امّا نسبت به روزه، صفوان در سال ۳ ماه رجب و شعبان و رمضان را روزه می گرفت، یک ماه برای خودش و دو ماه برای دوستانش. یکی می گفت: نماز و روزه چیزی نیست پول مهم است او سه مرتبه زکات و سه مرتبه خمس می داد.

{عجیب است بعضی ها تا یک مرتبه خمس بدهند، جانشان بالا می آید برای یک مرتبه هم چانه می زنند می گویند مقداری از آنرا ببخشید. بعد از همه این ها مختصری می دهد و می گوید بقیه اش را انشاء الله بعد می دهم! بعد هم خدا می داند، کجا پیدایش بشود جان می کند تا خمس خودش را بدهد تا چه رسد به اینکه بخواهد سه مرتبه و برای دوستانش هم بدهد} .

حج عمره که می رفت سه بار می رفت، اگر برای خودش حج می رفت، دو سال دیگر هم برای دوستانش می رفت تا به عهدش وفا کرده باشد.

{این ها نمونه ی شیعه ی حضرت علی علیه السّلام و نمونه اهل یقین هستند. همین جناب صفوان، برای برگشتن از مکّه معظّمه شتری کرایه می کند. وقتی می خواهد سوار شود، یک نفر می آید و دو اشرفی طلا به او امانت می دهد و می گوید « به عراق که رفتی، این ها را به فلان شخص بده» صفوان، سکه ها را گرفت و نزد صاحب شتر آمد و گفت: شتری را که از تو کرایه کردم، با لباس و هر آن چیزی بود که داشتم، حالا دو تا سکّه به بارهایم اضافه شده، اجازه می دهی؟ صاحب شتر هم اجازه داد. می بینید، تا از صاحب شتر اجازه نگرفت، سوار شتر نشد. ای کسانی که بارهای سنگین اضافی روی ماشین ها می گذارید، آیا از صاحب ماشین اجازه گرفته اید؟ حال، از آخرش برایتان بگویم} .

در مدینه از دنیا رفت به امام جواد علیه السّلام خبر دادند، فرمود: صبر کنید تا خودم بیایم. خود امام تشریف آورد، در بقیع بر جنازه ی این مرد شریف صاحب تقوا و ایمان، نماز خواند، حضرت در دفنش شرکت کرد،

خوش به سعادتش، نمی دانم، آیا کسی هست که بعد از ما رفاقتش را ادامه دهد موقع مردن بیاید تلقین بگوید. نگذارد ایمان از کف ما برود. وقتی سرازیر قبرت کردند، بیاید آنجا بنشیند، ناله ای بکند.

به قول امام موسی بن جعفر علیه السّلام بیاید سر قبرت بنشیند هفت مرتبه سوره ی « اِنّا انزلناه» بخواند. آن وقت این دعا را درباره ات  بکند: خدایا این دوست من غریب و تنهاست خدایا به تنهائیش رحم فرما و وحشتش را به انس تبدیل فرما. رحمتی بر او فرست که از رحمت غیر تو بی نیاز گردد، خدایا امشب شب اول قبر اوست به او و غربتش رحم کن……

داستان معنوی

Share

  One Response to “دوستی در دو دنیا”

  1.  

    kheily ghashange… vaghean tabrik migam… alieeeee… 100% amuzande… az in site ha dg kam peyda mishe… dametun garmmmmmm

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>