مهر ۱۱۱۳۸۹
 

شریح قاضى مى گوید:

خانه اى را به هشتاد دینار خریدم ، به نام خود قباله کردم و گواهان بر آن گرفتم .

خبرش به امیرالمؤ منین علیه السلام رسید، مرا احضار کرد و فرمود:

اى شریح ! شنیده ام خانه اى به هشتاد دینار خریده اى و بر آن قباله نوشته و چند نفر گواه گرفته اى !؟

گفتم : آرى ، درست است .

امام علیه السلام نگاه خشمگین به من کرد و فرمود:

شریح از خدا بترس به زودى کسى (عزرائیل ) به سوى تو خواهد آمد. نه به قباله ات نگاه مى کند و نه به امضاى آن گواهان اهمیت مى دهد و تو را از آن خانه حیران و سرگردان خارج مى کند و در گودال قبرت مى گذارد.

اى شریح ! خوب تاءمل کن ! مبادا این خانه را از مال دیگران خریده باشى و بهاى آن را از مال حرام پرداخته باشى ؟ که در این صورت ، در دنیا و آخرت خویشتن را بدبخت ساخته اى .

سپس فرمود:

اى شریح ! آگاه باش ! اگر وقت خرید خانه نزد من آمده بودى براى تو قباله اى مى نوشتم ، که به خرید این خانه حتى به یک درهم هم رغبت نمى کردى من این چنین قباله مى نوشتم : این خانه اى است که بنده خوار و ذلیل ، از شخص ‍ مرده اى که آماده کوچ به عالم آخرت است ، خریدارى کرده که در سراى فریب (دنیا)، در محله فانى شوندگان و در کوچه هلاک شدگان قرار دارد، که داراى چهار حد است :

حد اول آن ؛ به پیشامدهاى ناگوار (آفات و بلاها) منتهى مى شود.

و حد دوم ؛ به مصیبتها (مرگ عزیزان و…) متصل است .

و حد سوم ؛ به هوسهاى نفسانى و آرزوهاى تباه کننده اتصال دارد.

و حد چهارمش ؛ شیطان گمراه کننده است و درب این خانه از حد چهارم باز مى گردد.

این خانه را شخص فریفته آرزوها از کسى که پس از مدت کوتاهى مى میرد به مبلغ خارج شدن از عزت قناعت و داخل شدن در پستى دنیا پرستى خریده است.

داستانهای بحارالانوار(راسخون)

Share

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>