مهر ۱۲۱۳۸۹
 

طلوع می کند آن آفتاب پنهانی

زسمت مشرق جغرافیای عرفانی

دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست

شنیده ام که می آید کسی به مهمانی

 کسی که سبز تر از هزار بار بهار

کسی شگفت کسی آن چنان که می دانی

 ای مطلع شرق تغزل چشم‌هایت

خورشیدها سر می­زند از پشت پایت

ای عطر تو از آسمان، نیلوفری­تر

پیچیده در هرم نفس‌هایم هوایت

آیینه­ موسیقی چشم تو باران

پژواک رنگ و بوی گل، موج صدایت

با دست­هایت پل زدی ای نبض آبی

بر شانه­های من پلی تا بی­نهایت

پس دست کم بگذار تا روز مبادا

در چشم من باقی بماند جای پایت

 مرحوم قیصر امین پور

غزل ‌تر از غزل انتظار من ، برگرد

ابر ستاره شب های تار من ، برگرد

کرشمه ‌ای کن و چشمی خمار و در عوضش

تمامی هستی و دار و ندار من ، برگرد

میان گرد و غبار گمان ، ترک برداشت

فسیل باور ایل و تبار من ، برگرد

کجاست شطح دو تار نگاه مشرقی ‌ات ؟

که پینه بسته گلوی سه تار من ، ‌برگرد

بیا به یاری این پی ناتوان ، افسوس

پر از گناه شده کوله بار من ، برگرد

بکوب بر دف و با رقص تیغ عریانت

بچرخ دور جنون مدار من ، برگرد

شهید کن عطشم را ، شتاب کن موعود

به سر رسیده دگر انتظار من ، برگرد

سعید یغمایی

Share

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>