شهریور ۰۷۱۳۸۹
 

امام علی

نام: علی

 لقب معروف: امیر مومنان

 کنیه: ابوالحسن

 پدر و مادر: ابوطالب، فاطمه بنت اسد

 وقت و محل تولد: سیزدهم رجب، ده سال قبل از بعثت، در درون کعبه متولد شد.

 دوران خلافت: سال ۳۶ تا ۴۰ هـ .ق (حدود چهار سال و نه ماه).

 مدت امامت: ۳۰ سال.

 وقت و محل شهادت: صبح ۱۹ رمضان سال ۴۰هجرت، توسط ابن ملجم در مسجد کوفه ضربت خورد و شب ۲۱ رمضان در سن ۶۳ سالگی در کوفه به شهادت رسید.

 مرقد شریف: در نجف اشرف.

 دوران عمر: در چهار بخش: ۱- دوران کودکی(حدود ده سال). ۲- دوران ملازمت با پیامبر(ص)(حدود ۲۳ سال) ۳- دوران کناره گیری از دستگاه خلافت(حدود ۲۵ سال). ۴- دوران خلافت (حدود ۴ سال و ۹ ماه).

سخنانی از آنحضرت:               

مَنْ حَسُنَتْ خَلیقَـتُهُ طابَتْ عِشْرَتُهُ؛

هر کس خوش اخلاق باشد، زندگى‏اش پاکیزه و گوارا می ‏شود.غررالحکم، ح ۸۱۵۳٫

وُصولُ الْمَرْءِ اِلى کُلِّ ما یَبْتَغیهِ مِنْ طیبِ عَیْشِهِ وَ اَمنِ سِرْبِهِ وَ سَعَهِ رِزْقِهِ بِحُسْنِ نیَّتِهِ وَ سَعَهِ خُلْقِهِ؛

انسان، با نیّت خوب و اخلاق خوب، به تمام آنچه در جستجوى آن است، از زندگى خوش و امنیت محیط و روزى زیاد، دست می ‏یابد.غررالحکم، ح ۱۰۱۴۱ 

………

اِذا فَسَدَتِ النِّـیَّهُ وَقَعَتِ الْبَلیَّهُ؛

هرگاه نیت فاسد شود، بلا و گرفتارى پیش مى‏آید.غررالحکم، ح ۴۰۲۱٫

اِنَّ الْعِلْمَ حَیاهُ الْقُلوبِ وَ نورُ الاَْبْصارِ مِنَ الْعَمى وَ قُوَّهُ الاَبْدانِ مِنَ الضَّعْفِ؛

به راستى که دانش، مایه حیات دل‏ها، روشن کننده دیدگان کور و نیروبخش بدن‏هاى ناتوان است.امالى صدوق، ص ۴۹۳، ح ۱٫

اَ لْجَهْلُ مُمیتُ الاَحْیاءِ وَ مُخَلِّدُ الشَّقاءِ

نـادانى، مایـه مرگ زندگان و دوام بدبختى است.غررالحکم، ح ۱۴۶۴ .

اَلصَّبْرُ فِى الاُمورِ بِمَنْزِلَهِ الرَّأسِ مِنَ الْجَسَدِ، فَاِذا فارَقَ الرَّأسُ الجَسَدَ فَسَدَ الْجَسَدُ وَ اِذا فارَقَ الصَّبْرُ الاُمورَ فَسَدَتِ الاُمورُ

نقش صبر در کارها همانند نقش سر در بدن است؛ همچنان که اگر سر از بدن جدا شود، بدن از بین مى‏رود، صبر نیز هرگاه همراه کارها نباشد، کارها تباه مى‏گردند.

کافى، ج ۲، ص ۹۰، ح ۹٫

اَطْیَبُ الْعَیْشِ القَناعَهُ

خوش‏ترین زندگى، زندگى با قناعت است.غررالحکم، ح ۲۹۱۸ .

مَنْ لَمْ یَتَدارَکْ نَفْسَهُ بِاِصْلاحِها اَعْضَلَ داؤُهُ وَ اَعْیى شِفائُهُ وَ عَدِمَ الطَّبیبَ

هر کس به اصلاح خود نپردازد، بیماری ‏اش سخت می ‏شود و در درمانش به رنج می افتد و طبیبى نخواهد یافت.غررالحکم، ح ۹۰۲۵

 الاْنْصافُ راحَهٌ

انصاف، مایه آسایش است.غررالحکم، ح ۱۶٫

اَلْبَغْىُ یَصْرَعُ الرِّجالَ وَ یُدْنِى الاْآجالَ

ظلم و تجاوز، انسان را زمین می زند و مرگ‏ها را نزدیک می‏سازد.غررالحکم، ح ۱۴۹۴٫

حُبُّ الدُّنْیا یُفْسِدُ الْعَقْلَ وَ یُصِمُّ الْقَلْبَ عَنْ سَماعِ الْحِکْمَهِ وَ یوجِبُ اَلیمَ الْعِقابِ

دل بستگى به دنیا، عقل را فاسد می کند، قلب را از شنیدن حکمت ناتوان می سازد و باعث عذاب دردناک می شود.غررالحکم، ح ۴۸۷۸٫

اَلزُّهْدُ فِى الدُّنْیا الراحَهُ الْعُظْمى

بی رغبتى به دنیا، بزرگ‏ترین آسایش است.غررالحکم، ح ۱۳۱۶٫

اَ لْحَقودُ مُعَذَّبُ النَّفْسِ، مُتَضاعَفُ الهَمِّ

کینه‏ توز، روحش در عذاب است و اندوهش دو چندان.غررالحکم، ح ۱۹۶۲٫

اَ لْحِلْمُ حِجابٌ مِنَ الآْفاتِ

بردباری، مانعى در برابر آفت ‏هاست.غررالحکم، ح ۷۲۰ .

اَ لْحَسَدُ یُضْنِى الجَسَدَ

حسد، بدن را فرسوده و علیل می ‏کند.غررالحکم، ح ۹۴۳ .

اَ لْمُریبُ اَبَدا عَلیلٌ

 آدم بدبین، همیشه بیمار است.غررالحکم، ح ۸۳۹ .

مَنْ لَجَّ وَ تَمادى فَهُوَ الرّاکِسُ الَّذى رانَ اللّه‏ُ عَلى قَلْبِهِ وَ صارَت دائرَهُ السَّوءِ عَلى رَأسِهِ

هر کس لجاجت کند و بر آن پافشارى نماید، او همان بخت برگشته‏ اى است که خداوند بر دلش پرده [غفلت] زده و پیشامدهاى ناگوار بر فراز سرش قرار گرفته است.نهج البلاغه، از نامه ۵۸٫

صیانَهُ الْمَرْاَهِ اَنـْعَمُ لِحالِها وَ اَدْوَمُ لِجَمالِها

محفوظ بودن زن، براى سلامتی اش مفیدتر است و زیبایى او را با دوام‏ تر می ‏کند.

غررالحکم، ح ۵۸۲۰ .

قَدْ خاطَرَ بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَغْنى بِرَأیِهِ

هر کس خود را، از رأى و نظر دیگران بی ‏نیاز بداند، خودش را به خطر انداخته است.

من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۸۸، ح ۵۸۳۴ .

اَعْجَبُ ما فِى الاِنْسانِ قَلْبُهُ وَ لَهُ مَوارِدُ مِنَ الْحِکْمَهِ وَ اَضْدادٌ مِنْ خِلافِها فَاِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجاءُ اَذَ لَّهُ الطَّمَعُ وَ اِنْ هاجَ بِهِ الطَّمَعُ اَهْلَکَهُ الْحِرْصُ وَ اِنْ مَلَکَهُ الْیَأسُ قَتَلَهُ الاَسَفُ… فَکُلُّ تَقْصیرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ کُلُّ اِفْراطٍ بِهِ مُفْسِدٌ

شگفت‏ ترین عضو انسان قلب اوست و قلب مایه‏ هایى از حکمت و ضد حکمت دارد. اگر آرزو به آن دست دهد، طمع خوارش می ‏گرداند و اگر طمع در آن سر برکشد، حرص نابودش می کند و اگر ناامیدى بر آن مسلّط شود، اندوه، او را میکُشد… هر کوتاهى برایش زیانبار است و هر زیاده ‏روى برایش تباهى آفرین.

 علل الشرایع، ص ۱۰۹، ح ۷ .

مَنِ اقْتَصَرَ عَلى بُلْغَهِ الْکَفافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الراحَهَ وَ تَبَوَّأَ خَفْضَ الدَّعَهِ

هر کس به مقدار کفایت، قناعت کند، آسایش می یابد و براى خویش زمینه گشایش فراهم می کند.(نهج البلاغه، حکمت ۳۷۷٫

Share

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>