ارسال مطلب

 

مطالب مذهبی و جالب خود را برای نمایش در سایت ، به ما ارسال نمایید.

با نشکر

Share

  ۸ Responses to “ارسال مطلب”

  1.  

    زنی بچّه اش را نزد پیغمبر فرستاد تا بگوید که من می خواهم پیراهنت را یادگاری داشته باشم ( برای شفا و تبرّک) پیغمبر هم یک پیراهن بیشتر نداشت. این پیراهن را به پسر داد تا به مادرش بدهد. وقت اذان شد. پیغمبر در خانه نشسته است. مردم در مسجد منتظرند که پیامبر بیاید. پیغمبر فرمود: پیراهن ندارم. آیه نازل شد که ما نگفتیم که تو به این شکل انفاق کنی! نه دست را به گردنت غُل کن و مثل افرادی که دست شان در جیب شان نمی رود و کِنِس هستند نباش و نه این که تنها پیراهنت را هم انفاق کنی) -الاسراد ۲۹

  2.  

    از حضرت امام صادق (ع) درباره نوروز سوال کردند ؟
    نوروز روزی است که جبرئیل به پیغمبر(ص) فرود آمد ، روزی که پیغمبر (ص) علی (ع) به دوش گرفت تا بت های قریش را از فراز کعبه فرو افکند و خرد کرد
    بحارالانوار.ج ۵۴

  3.  

    امام صادق (ع) :
    نوروزی نیاید جز اینکه ما توقع فرج داریم زیرا از روزهای ما و روزهای شیعیان ما است ، فارسیان آنرا نگه داشتند و شما اعراب آنرا گم کردید .
    بحار الانوار ج ۵۴

  4.  

    وقتی مطمین هستیم بردری که نشسته ایم یار حتما خواهد آمدپس رسم وفا نیست که ازانتظارش به تنگ آییم به امیدفرجش که نزدیک است…

  5.  

    ممنون اقای مجاور
    نوشته شما در صفحه اصلی قرار داده شد.

  6.  

    عمری است که از حضور او جاماندیم
    در غـــربت ســـرد خـویش تنهـا ماندیم
    او منتظــر اسـت تا که مــا برگردیم
    مـائیم کـه در غیبت کبــری مـاندیـــم

    http://files.img4up.com/1347620208.mp3

  7.  

    بسم رب المهدی(عج)

    دلم گرفته از این جمعه های تکراری

    دلم گرفته از این انتظار اجباری

    چه قدر ندبه بخوانم! چرا نمی آیی؟

    چه دیده ایی که از این دل شکسته بیزاری! ؟

    نیا! به درد خودم گریه می کنم، باشد

    شما که از بدی حال من خبر داری

    «صلاح مملکت خویش خسروان دانند»

    از این به بعدِ غزل، من ندارم اصراری

    نیا! که وُسع خرید کلافِ نخ هم نیست

    شما که با خبر از نرخ هایِ بازاری

    امان نمی دهدم گریه، درد و دل دارم

    به سینه مانده چه ناگفته هایِ بسیاری

    به جان مادرت آقا به کار می آیم

    مرا اگر تو در این روضه ها نگه داری

    به درد می خورم آقا، مرا تحمل کن

    به جای «شیعه» بخوانم «غلام درباری»

    تو شاهدی! جگرم خرجِ روضه هاتان شد

    گمان کنم که به من اندکی بدهکاری

    ببخش، حرف زیادی زدم، غلط کردم

    شما امامی و من هم غلام، مختاری

    مرا فراق و غمت می کشد، تو خواهی دید

    که خورده برگه ی ترحیم من به دیواری

 Leave a Reply

(required)

(required)


*

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>